ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
260
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
اطراف ميدان سمت ديگر ايستاده و صف بستهاند ، و كثرت به مرتبهاى است كه از حد تحرير و تقرير بيرون است . از درب خانهء پادشاه ، تا سر رودخانه و در روى رودخانه كه يخ كرده است از وفور جمعيت و كثرت ممكن عبور به جهت احدى نيست . اما با اين همه كثرت و جمعيت ، از خرد و درشت و اناث و ذكور به حدى آرام و نظام داشتند كه نفس از احدى بيرون نمىآمد و چنين فهميده مىشد كه گويا جميع اين خلق قبض روح شده و خشك گرديده ، ايستادهاند . بعد از ملاحظهء آنها و نظام دادن پادشاه ، جمعى آمده راهى از درب خانهء پادشاه الى سر رودخانه پاك كرده و خاك نرم پاشيدند . همينكه راه مذكور از برف پاك شد و به اتمام رسيد ، از درب خانهء پادشاه به قدر سيصد نفر كشيشان و ملايان آنها بيرون آمده ، لباسهاى زرتار و بالاپوشهاى غريب به اقسام مختلف پوشيده ، و خود را زينت بسيار كرده بودند . به محض بيرون آمدن آنها ، از اطراف ميدان شروع به نواختن سازهاى مختلف كردند . و آنها بعضى علمهاى غريب در دست گرفته ، جمعى شمعها روشن كرده در دست داشتند و دو نفر از كشيشهاى بزرگ ، صندوق طلائى در دست گرفته ، خاج را در ميان آن گذاشتند ، مىرفتند . مادر و زن و همشيرههاى پادشاه و بسيارى زنان بزرگان ، از عقب آن كشيشان مىرفتند و مساوى دويست نفر اطفال سرخ پوش به عقب زنها بودند و به قدر دو سه هزار نفر خلق ديگر از خدمههاى كليسا و خدمتكاران خانهء پادشاه ، تمامى خاك سفيد در سر ماليده با آنها مىرفتند ، و تمام اينها كه تحرير شد به آواز مسيحى چيزها مىگفتند و مىخواندند ، و راه مىرفتند . پادشاه و برادران و ايلچيان و همهء بزرگان سواره در يك سمت راه به همراه كشيشها مىرفتند . سواره و پياده به نظام تمام ايستاده ، دستهبهدسته ساز و نوا مىنواختند تا از درب خانهء پادشاه به كنار رودخانه رسيدند . در آنجا روى يخ چند يوم پيش از اين روز ، بنا و نجار و نقاش و معمار مكانى از چوب به طريق كلاه فرنگى ساخته غرفهها در اطراف داشت و زينت و طلاكارى بسيار كرده بودند . اينها تمام رفته داخل آن مكان شدند ، و كشيشان در آنجا خاج را برده به آب انداخته ، تطهير نمودند و قدرى از آن آب آورده به جهت فتح و نصرت روى شمشير پادشاه پاشيدند باوجود اينكه آب شستن خاج داخل رودخانهء عظيم كذائى مىشد مجموع خلق روس از همان مكان آمده آب برمىداشتند و به جهت تيمن و تبرك مىبردند . جمعى از اهالى انگريز در آنجا حضور داشتند ، از حماقت [ مردم ] روسيه مىخنديدند كه اين آب كه داخل رودخانه است چه مصرف دارد كه آنها برداشته مىبرند . اگرچه جاى خنديدن بر آنها بود ، اما اهل انگريز خود هم هيچ مذهب ندارند ، و اعتقادى به كليسا و خاج و مذهب عيسوى كه در ميان روس و ساير متداول است در ميان آنها نيست [ ! ] پادشاه و ساير خلق سواره ، در مقابل آن عمارت در سر رودخانه ايستادند ، و كشيشها در آن مكان به كار خود مشغول بودند . در غرفه و رواقهاى آن عمارت گردش مىكردند و چيزها به آواز مسيحى مىخواندند . بعد از زمانى ، چند عدد تير آتشبازى از آنجا به هوا كردند . از آن سمت رودخانه كه مكان توپچيان و توپخانه بود شروع به انداختن توپ كردند ، و بسيارى توپ انداختند . كثرت و جمعيت خلق از زن و مرد و اطفال در روى رودخانه كه يخ كرده بود به مرتبهاى بود كه چشم از ملاحظهء آنها خيره و تار مىشد . تا مدت مديدى به همين دستور گذشت . بعد از آن كشيشان خاج را برداشته به همان طريق