ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
245
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
ايلچى نزديك آنها ميرسيد جنرال و افيسرها به آئينى [ كه ] دارند تعظيم و تكريم مىكردند ، و سازندهها ساز و نوا مىنواختند ، و احترام تمام به عمل مىآورند و همچنين به جوقه و دستهء ديگر كه مىرسيدند به همين نسبت عمل مىنمودند و در سمت دست چپ كه تمام خلق از مرد و زن و اطفال و مذكور و اناث ايستاده شده بودند و قدر و عدد آنها از حد تحرير و قياس بيرون بود ، نيز به محض رسيدن گاريت ، اعزاز و اكرام تمام به جاى مىآوردند و كثرت و جمعيت خلق به مرتبهاى بود كه در كوچه و راهها ، مقام ايستادن نبود . در خانهها رفته بودند و در پنجرههائى كه رو به كوچه دارد توقف كرده بودند و ملاحظه مىكردند ، از جمعى ثقه « 1 » استماع شد كه آن روز پنجرههاى آن خانههائى كه محل عبور ما بود در ميان زنان و مردان كه در آنجاها توقف داشتند ، ده تومان ، پانزده تومان ، بلكه بيست تومان ، دادوستد مىشد ، و وجه به يكديگر مىدادند . كه در آن مكانها نشسته تماشا كرده باشند . چون محل عبور و آمدن از هر كوچه را پادشاه خود قرار داد كرده بود ، و به علت كثرت و جمعيت به ملايمت راه مىآمديم ، هنگام ظهر درب سراى پادشاهى رسيديم . پادشاه و زن و مادر و همشيرههاى او ، در عقب پنجرههاى خانهء خود نشسته و ملاحظهء آمدن ما را مىكردند . در حوالى خانهء پادشاهى ايستادن و صف كشيدن سالدات موقوف شده بود ، و در آنجا بجاى سالدات دو سه پشته سوار كواردى به نظام تمام ايستاده بودند . و به همان نهجى كه سالدات ، جوقه به جوقه ساز و نوا مىنواختند ، آنها نيز اقسام سازندهها ، به لباسهاى مختلف همراه داشته ، به محض رسيدن گاريت احترام بسيار به عمل آورده ، به قسم خوشآينده مشغول نواختن ساز مىشدند . اين سوارها هر جوقه و هر دسته ، يكطريق لباس ، و يكرنگ اسب ، و يك قسم اسلحه و يراق داشتند ، كه با يكديگر مشابهت نداشت . اما كمال آرايش و رنگين در لباس و اسلحه آنها بود و تمامى جوانان قوچاق قوىهيكل بلندقامت و با هيأت بودند و جمعى از آنها كه اسلحهء آنها شمشير و قرابينا بود ، هريك نيزهء رنگين در دست داشتند ، و در سر نيزه ، بيدق كوچك قرمز و سفيدى نصب كرده ، بر سر دوش گرفته بودند كه رنگين و شكوه آنها زياده از ساير سوارها بود . اما تمام در عين آراستگى و نظام لازمهء احترام نسبت به صاحبى ايلچى به عمل مىآوردند به طريقى كه بهجهت پادشاهان معمول است . در تمامى عرض راه خاصه همين حوالى خانهء پادشاه هر به چند گام كه گاريت صاحبى ايلچى مىرفت ، جمع كثيرى از بزرگان بتواتر سر راه مىآمدند و قريب به گاريت رفته كلاه برمىداشتند و اقسام تعارف و عزت و احترام مىنمودند . به همين اساس و عزت مىآمديم ، تا وارد منزل اصلى خود شديم : كنياز سالهقف عمدهء مأمورين ، و ساير اشخاصى كه همراه بودند ، تمامى در خدمت صاحبى ايلچى داخل منزل شدند . در آنجا ملاحظه شد كه پيشخدمتان خاصه سراى پادشاهى كه قرمزپوش مىباشند با جمعى ديگر از خدمتكاران سراى پادشاه و دو نفر جنرال ديگر از خاصان پادشاهى مأمور به مهماندارى گرديده ، اسباب و اساس طلا و نقره و ميز پادشاهى [ را ] آوردهاند ، كه پادشاه حكم فرموده كه تا يكهفته صاحبى ايلچى و
--> ( 1 ) - متن : سقه .