ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

224

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

و چرخ به آن دستگاه نصب است و همچنان كه از پيش روى دستگاه پنبه را پهن كرده به دم چرخ مىدهند . آن چرخ پنبه را گرفته و به خود مىكشد و از طرف ديگر بيرون مىدهد و از همين دستگاه اول آن پنبه به حدى صاف و سفيد و لطيف بيرون مىرود ، كه هر گاه ده دفعه كسى از كمان حلاجى خواسته باشد پنبه را اين قسم پاك و سفيد بيرون كند ، ممكن نخواهد بود . بعد چند نفر اطفال ايستاده آن پنبهء پاك را گرفته به دم چرخ ديگر مىدهند . در آنجا فتيلهء باريكى مىشود و در مقابل اين چرخ كلوك‌هاى بزرگ از مس و آهن گذاشته‌اند ، كه آن فتيله كه از دم چرخ بيرون مىآيد خودبه‌خود در آن كلوك‌ها فرو مىرود . در آنجا چند نفر ديگر ايستاده ، به مرور آن فتيله‌ها را از كلوك بيرون مىآورند و به دم چرخ ديگر مىدهند . آنجا به طريق ريسمان كلفتى مىشود و بيرون مىآيد . از آنجا گرفته به چرخ ديگر مىدهند ، قدرى باريك‌تر مىشود ، و همچنين تا در جائى هست كه دستگاهى و چرخى و اسباب غريبى برپا كرده‌اند و مرتبه‌به‌مرتبه مىباشد و در مرتبه‌هاى آن دستگاهى تمام دوك‌هاى آهنى هست ، نصب كرده‌اند ، كه هر مرتبه يكصد عدد دويست عدد الى سيصد عدد دوك آهن هست ، يك نفر آدم پيش روى اين دستگاه ايستاده و هر دفعه دستگاه را قدرى پيش مىكشد ، و قدرى پس مىبرد ، به محض پيش و پس آوردن ، و بردن مجموع آن دوك‌ها ريسمان را تاب مىدهند و دور خود مىپيچند كه به يك حركت آن دستگاه در طرفة العينى احتمال مىرود كه هزار كوروك ريسمان خوش‌تاب باريك خوب در سر آن دوك‌ها آماده و مهيا بشود « 1 » . در ملاحظه اين دستگاه و چابكى آن‌كه در دقيقه اينقدر ريسمان را تاب مىدهد و آماده مىنمايد حيرتى بر همگى دست داده ، الحق جاى حيرت هم داشت . صاحبى ايلچى فرمودند كه كاش چنين اساس و دستگاهى در مملكت ايران خاصه در اصفهان برپا مىشد كه به اين سهولت در روزى اينقدر پنبه را ريسمان به اين صفا و نزاكت كرده باشد . بارى به همين دستگاه مذكور كه ريسمان مىريسيد ، به اتمام رسيده است . از آنجا جمعى اطفال ايستاده ، آنها را برداشته به جاى ديگر مىبرند و پاره‌اى را كوروك و قدرى را كلاف كرده ، به انبار تسليم مىنمايند ، كه از آنجا هر كس مىخواهد به كارخانه سفيدبافى و شهربافى حمل‌ونقل مىكند . خلاصه تفصيل وضع اين كارخانجات از تحرير و تقرير دستگير نمىشود و مادام كه كسى خود ملاحظه نكند قبول مطلب نمىنمايد كه چگونه در يك كارخانهء ريسمان‌تابى ، روزى يكصد و بيست و پنج من ، پنبه را ريسمان به اين صفا و نزاكت مىنمايند . كه سفيدپارچهء آن به مراتب از مادرپاد هندى باريك‌تر و باصفاتر است و از مداخل اين كارخانه با وجود يكهزار و دويست نفر عمله ، و چندين نفر سركار و كارفرما و صاحب‌جمعان كه جميع اخراجات و مواجب و اجرت و سوخت و مايحتاجى كه دارند از همين جا داده مىشود ، سالى هفتاد هزار تومان تحويل خزانهء پادشاهى مىنمايند ، كه به هيچ‌وجه از سركار پادشاه خرجى و اخراجات اسبابى يا غير آن به عمله‌جات آنجا داده نمىشود و بالفعل در اين كارخانه از هريك دستگاه كه از ابتدا الى انتها تحرير شده ، بيست و چهار دستگاه در گردش است ، كه دايم مشغول مىباشند .

--> ( 1 ) - متن : مىشود .