ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

221

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

يوم سه‌شنبهء بيست و هفتم ، لغايت چهارشنبهء ششم شهر ذيحجة الحرام سنهء 1230 : امرى كه بايد تحرير شود روى نداد . صاحبى ايلچى روزها قدرى مشغول مطالعهء كتاب و قدرى بگردش باغ جنب منزل بودند . و اكثر اوقات بعضى از بزرگان روس به ديدن ايشان مىآمدند و صحبت منحصر به مژدهء آمدن پادشاه بود و بطريق ساير ايام روزها به شب مىرسيد . يوم پنجشنبهء هفتم : بعد از ناهار « 1 » جنرال تيرت‌فرت مهماندار آمده ، شاگرد طباخى كه به‌علت منازعه با سالدات به‌جهت تحقيق به ديوانخانه برده بودند ، نزد صاحبى ايلچى آورده و از جانب دوىمايور نايب وزير و ساير امناى دولت معذرت بسيار خواسته ، به منزل خود رفت . بعد لاردوالپول نزد صاحبى ايلچى آمده ، از هر جا گفتگو و صحبت با يكديگر در ميان داشتند . چون به‌علت گرفتارى ناپليان در اين روزها حضرات انگريز غرور زيادى بهمرسانيده بودند ، لارد مذكور به علت بىمغزى رفته‌رفته ، صحبت را به جائى رسانيد كه شاهنشاه اعظم ايران از قرار تقرير سرگوراوزلى وعدهء دادن بندر ابوشهر را ، بدولت انگريز فرموده است ، و حال بايد نتيجه بدهد . صاحبى ايلچى از اين سخن متغير گرديد ، مذكور نمودند كه باعث چيست كه بندر ابوشهر به دولت انگريز منتقل شود ؟ و سرگوراوزلى كيست كه تواند چنين سخنى از او به سمع خيالات نمايد ؟ هرگاه در اوقات توقف او در دولت عليهء ايران ، چنين سخنى از او به سمع ديوانيان مىرسيد ، هرآينه سر او مانند گوى چوگان در ميدان مىغلطيد . چگونه است امروز كه پاى ناپليان از ميان بيرون رفته ، شما اين نوع سخنان را بيان مىسازيد ؟ لارد مذكور هم ، جواب گفت كه ما هم نخواهيم گذاشت كه پادشاه روس ، گرجستان يا ولايات تصرفى را به دولت عليهء ايران رد نمايد . خلاصه پاره‌اى سخنان فيما بين مذكور گرديد ، و ابن الوقتى و مخالفت عهد و شرط از اطوار او در اين روزها ظاهر شد ، اگرچه اهالى يوروپ تمام ابن الوقت و هوائيند . اما جماعت انگريز اين شيوه را زياده از همه مرئى مىدارند . به‌هرحال اين روز از شدت تغير ناخوشى مزاجى در خاطر صاحبى ايلچى راه يافته و شب آرام و قرار بر خود قطع كرد ، آن روز و شب را به تلخى اوقات گذرانيدند . يوم جمعهء هشتم لغايت شنبهء شانزدهم شهر مزبور : امرى كه قابل تحرير باشد واقع نبود ، و چون تكسر احوالى به جهت صاحبى ايلچى روى داده بود ، روزها دكتر كرتين انگريز كه طبيب مادر پادشاه است و مرد دانشمند حاذقى مىباشد ، به جهت معالجه خدمت صاحبى ايلچى مىآمد . روزى از روزها يك طاقه شال رضائى طوسى به رسم تعارف به جهت او ارسال داشتند . يك روز ديگر به‌علت اينكه گراف . . . « 2 » همسايه از جمله دوستان يكرنگ صاحبى ايلچى بود ، و خود هم از بزرگان ديوانخانه ، و اهل كانسل مىبود و از هرجا هر نوع سخنى و هر قسم خبرى كه استماع مىنمود به صاحبى ايلچى خبر مىداد . و بسيارى از بزرگان و اعيان دولت را به ديدن صاحبى ايلچى مىآورد و دوست و آشنا مىكرد ، يك طاقه شال رضائى گلى به انضمام يك عدد جعبهء هزار بيشهء نقاشى به‌رسم

--> ( 1 ) - متن : نهار ( 2 ) - قسمتى از متن ( كه ظاهرا بايد اسم گرافى باشد ) سفيد است .