ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

200

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

داشت و سقف آن « 1 » منقش بود و اطراف ، تصويرات بسيار داشت . در وسط اوطاق درختى با شاخ‌وبرگ از مطلا ساخته بودند و ريشهء درخت را در روى تخته‌سنگ يشمى كه منبت و مكلل و طلاكارى كرده بودند ، نصب نموده بودند و طاووسى به قد طاووس واقعى از طلا ساخته در يكطرف درخت برپا داشته بودند و خروسى از طلا در طرف ديگر درخت كار گذاشته بودند . جغدى در فانوس كوچك آينه كرده در سمت ديگر درخت آويخته بودند و در اطراف آن درخت آينه‌ها كار گذاشته بودند و درى به جهت آمدوشد قرار داده بودند . در آنجا كه آنها را ملاحظه نموديم آدمى پيش آمد و آن در « 2 » را باز كرده ، داخل شد و پيچى در آنجا ساخته ، كار گذاشته بودند . آن پيچ را اندك حركت داد . ابتدا جغد به حركت درآمد و در فانوس گردش مىكرد و چشم برهم مىزد و اعضاى خود را جداجدا حركت مىداد . بعد طاووس چنگ و دهان و سر و گردن خود را اندك حركت داده و پاهاى خود را يك‌يك جنبانيده و بال‌هاى خود را اندك حركت داده و دم را بلند كرده ، به همان نسبت كه طاووس چتر مىزند چتر زده و قدرى گردش در اطراف درخت كرده و به‌طريق طاووس حركات و سكنات نموده و بعد دم و بال خود را جمع نموده به نسبت اول ايستاده شد . الحق بسيار غريب بود و اين صنعت خالى از غرابت نبود . بعد از آن خروس به حركت درآمده ، اعضاى خود را حركت داده و گردش كرده به طريقى كه خروس بانك مىگويد چند بانك گفت و ساكت شد . بعد از ملاحظهء آنها ساعتى را بر روى پشت فيلى ساخته بودند تمام از طلا ، و يك سمت به تركيب فواره كه آب جستن بكند چيزى از بلور ساخته ، نصب كرده بودند و سمت ديگر به تركيب قرص خورشيد چيزى از طلا ساخته بودند كه در وقت ملاحظه و كوك كردن ساعت ، به‌طريق حركت خورشيد آن هم حركت مىكرد و مرواريد بسيار زينت گوش و گردن آن فيل كرده بودند . يك نفر از آنها پيش آمده آن فيل را حركتى داده و خود به عقب رفت . آن فيل ابتدا به طريق حركت فيل دم خود را آهسته‌آهسته حركت مىداد و بعد چشم خود را گردش مىداد و برهم مىزد و گوش خود را به طريق گوش حركت دادن فيل حركت مىداد و آن فواره و قرص خورشيد كه در پشت آن بود هركدام به طريق خود گردش و حركت مىكردند و فيل گاهى خرطوم خود را زير و بالا مىكرد و جميع حركات او با حركات فيل اصلى مطابق بود . ديگر ، ساعتى در مكانى گذاشته بودند كه دو ذرع و نيم قد و يك ذرع عرض اصل صندوق ساعت بود . اساس و اسباب و زينت بسيار داشت . آن « 1 » را كوك كردند . انواع و اقسام سازهاى فرنگ را ، پست و بلند ، در كمال خوبى مىزد كه آدم از شنيدن آواز آن سازها تغيير احوال به هم مىرسانيد و همه طريق آوازه‌اى از آن شنيده « 3 » مىشد . ديگر ، چيزى از سنگ يشم تراشيده و در جائى گذاشته بودند كه پايه‌ها داشت و يك ذرع از زمين ارتفاع داشت و قطر آن پنج ، شش گره مىشد و دورهء آن به قدر پنج ذرع و دورى تراشيده بودند و ميان آن قدرى گودى داشت و مصرف آن اين است كه در ايام

--> ( 1 ) - متن : او ( 2 ) - متن : درب ( 3 ) - متن : فهميده