ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

پيش درآمد 20

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

كه پادشاه بر تخت نشسته تاج بر سر گذاشته و ايلچى كه به حضور ميرود نيز در صندلى نشسته تكلم نمايند . نسلرود مذكور نمود كه پادشاه مىگويند چون نشستن بر تخت و گذاشتن تاج در سر مدتى است كه از ميان سلاطين يورپ برخاسته و موقوف شده و اين روز هم مدت مديدى طول مىكشد . ايلچى به‌زحمت ما راضى نشود . پادشاه‌زادگان و زن‌ها و ايلچيان همهء دولتها هم در اينجا مىباشند نشستن پادشاه و ايستاده تمام آنها بر ما گران است ما خود برپا ايستاده ايلچى را مىطلبيم و ايلچى هم ايستاده با ما تكلم نمايد . در دوستى توقع داريم كه ايلچى نقل خواهش نشستن بر تخت و گذاشتن تاج بر سر را موقوف نمايد . و همچنين بعضى چيزهاى ديگر را جرح و تعديلى كردند و دو دفعه دستور العمل مذكور را به آنها رد نمودند » « 1 » . با اين مشكل ميرزا ابو الحسن در سفارت روسيه و نيز فرانسه درگير بوده است كه در جاى خود به آن اشاره كرديم . و نيز محمود محمود مىنويسد ايلچى از فرانسه عازم لندن مىشود و اين مشكل را در انگلستان هم داشته است . شرحى را كه محمود محمود در اين مورد از يادداشتهاى نويل نقل كرده در زير مىخوانيد : « اين روزها اختلاف مختصرى بين ميرزا ابو الحسن خان شيرازى سفير فوق العادهء ايران و دربار پادشاه انگلستان اتفاق افتاده كه موضوع آن از اين قرار است . سفير ايران تقاضا داشت كه برتمام سفراى دول مقيم دربار لندن مقدم باشد . اين تقاضاى سفير در دربار لندن مورد قبول نيافت و اين مسئله اسباب كدورت و رنجش سفير ايران را فراهم نمود . كار به اوقات‌تلخى كشيد به ايشان اطلاع داده شد كه حضور او در دربار بىلزوم است و وزراء انگلستان نيز بعدها او را در خانه‌هاى خود نخواهند پذيرفت » « 2 » . و نيز باز محمود محمود در مورد ايلچى دنباله مطلب را ادامه داده مىآورد : « روز يكشنبهء گذشته كه نايب السلطنه به منزل خانم سالزبورى رفته بود سفير ايران را در آنجا ملاقات نمود . از آن جائى كه سفير ايران خود را مقصر مىدانست عذرخواهى آغاز كرد و اظهار نمود عدم حضور من در دربار بواسطهء كسالت او بوده . نايب السلطنه چند قدم به طرف او رفته از او احوال‌پرسى نمود و از كسالت سفير پرسيد و اظهار كرد اميدوارم بهبودى حاصل نموده‌ايد . سفير تشكر نموده و جواب داد فعلا حالم بهتر است . در ضمن اظهار تأسف نمود از اينكه در دربار نتوانست حاضر شود و علاوه كرد پادشاه من به من امر مىكند كه مقدم برهمهء سفرا به‌ايستم ولى دربار پادشاهى انگلستان به من مىگويد من بايد عقب‌تر از همه واقع باشم و اين براى من فوق العاده بد است و عاقبت وخيم دارد بعد اشاره به سر خود كرده گفت : وقتى كه به ايران برگردم اين به خطر خواهد افتاد . نايب السلطنه خوب گوش مىداد . بعد گفت بسيار خوب دوست خوب من . فعلا اين موضوع چندان اهميت ندارد چيزى نيست . سفير ايران باز به حرف درآمده گفت معلوم است هنوز هم والاحضرت نسبت به من بىلطف مىباشند . چونكه براى فردا شب من دعوت ندارم . نايب السلطنه جواب داد فرداشب خبرى نيست فقط يك عده اطفال را دعوت نموده‌ام كه خواهند رقصيد . با اين حال شما هم مىتوانيد حضور داشته باشيد . شب بعد سفير ايران به

--> ( 1 ) - محمود محمود همان كتاب ص 171 . ( 2 ) - همين كتاب ص 242 .