ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

186

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

شرابهء مرواريد بند . . . « 1 » كمر كه چهارده شاخه بود ، يك شاخهء آن را با مقراض چيده ، سرقت نموده‌اند . به همراهان اعلام داشتند كه در مقام تفحص برآيند ، و خود نيز معاودت كرده ، خواستند بعضى اسباب را ملاحظه نمايند ، مشخص شد كه جعبه‌اى كه قاب فادزهر چند و جعبهء مينا را در آن گذارده بودند در عرض راه آمدن پتربورغ محكم نبسته بودند و از حركت و تكان گاريت آنها به يكديگر خورده چندين دانهء فادزهر درشت ممتاز كه صاحبى ايلچى خود تحصيل نموده بودند ، به طريق خاك نرم شده بود و جعبه مينا نيز شكسته بود . اين فقره هم مزيد به مفقود شدن مرواريد شرابه گرديده ، تغيير بسيارى به هم رسانيدند ، و آن روز اوقات برايشان بسيار تلخ گذشت . شب را در خانهء جنرال اوروف كه وصف او تحرير شد موعود بودند . مسافت بسيار به شهر داشت . به اتفاق لاردوالپول روانهء آنجا شدند و مشار اليه رسم مهماندارى به جاى آورده و عزت و احترام كلى نموده ، قدرى در آنجا توقف كردند ، و بعد از اتمام كيفيت ضيافت از آنجا معاودت به منزل كرده ، استراحت نمودند . اين روزها امر ديگر كه قابل تحرير باشد واقع نبود و كيفيت اين بود كه تحرير شد . چهارشنبه سيزدهم : چون در حين ورود پتربورغ مسموع ايتام و عمله‌جات شده بود كه مملكت فرنگستان آزادى است ، و كسى را با كسى كارى نيست ، و هر كس مرتكب اعمال و افعال ذميمه « 2 » بشود موأخذه از او نمىشود ، و در آنجا زن‌هاى فاحشه ، و غير فاحشه ، روگشاده در كوچه و بازار و هر گوشه و كنار در گردش بودند ، بنابراين چند نفرى از عمله‌جات را منظور اين بود كه دائم اوقات به لهو و لعب و افعال ذميمه « 2 » مشغول باشند ، و اين معنى با رأى صاحبى ايلچى منافات كلى داشت و در مقام موأخذه و سياست برمىآمدند . در اين بين هم سرقت بند مرواريد شرابه ، به صحت پيوسته بود . صبح اين روز ، صاحبى ايلچى در عين تغير اراده داشتند كه قدرى آنها را سياست كرده باشند كه چنانچه مرتكب سرقت آن شده‌اند رد نمايند و نيز از ارتكاب حركات شنيع دست برداشته باشند . همراهان عرض كردند كه سياست آنها باعث داد و فرياد مىشود . هريك به طريق آئين شرع قسمى ياد نمايند كه مرتكب سرقت آن نشده‌اند و بعدها به لهو و لعب هم مشغول نشوند . صاحبى ايلچى اين معنى را قبول فرمودند . حقير ابتدا خود آمده قسم به كلام الله - مجيد ياد نموده ، و بعد تمامى ايتام نيز جمع گرديده ، قسم ياد كردند . به منزل عباس ناظر رفتند و در آنجا محمد تقى و عباس مذكور و درويش حسين و يك دو نفر ديگر كه برترى به ساير داشتند و بيشتر تمناى لهو و لعب و رفتار ناشايسته در خاطر ايشان نقش بسته بود ، محرك ساير ايتام گرديده ، آغاز دادوبيداد و فضاحتى نمودند ، و مذكور مىكردند كه ما الحال به خانهء وزير روس مىرويم و ترك ملازمت كرده ، روانهء ايران مىشويم . صاحبى ايلچى مطلع گرديده ، حكم به احضار آنها نمودند . آنها فى الجمله امتناع درآمدن كردند . بالاخره جمعى را فرستادند و آنها را آوردند كه مشخص نمايند كه چه گفتگو دارند . در حين آمدن آنها قدرى بىادبانه جواب و سئوال كرده داد و فرياد زدند .

--> ( 1 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 2 ) - متن : ضميمه