ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

158

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

كرده دارند ، و دائم مرور مىكنند . اين است كه اطفال و دختران آنها ، آگاهى از همهء عالم و دنيا دارند . و مىدانند هر ولايت كجاست و آئين هر جا چه قسم است . سايل و تكدى كن در ميان ايشان بسيار كم است . مگر پير « 1 » زن فرتوتى ، يا پيرمرد معيوبى كه دست آنها از همه‌جا كوتاه شده باشد ، و اين هم به‌ندرت اتفاق مىافتد . اما رعيت و مضيق اينها ، اكثر در كمال كثافت « 2 » و پريشان‌حالى و بىوضعى و بىسامانى بسر مىبرند . در خانه‌هاى آنها كثافت « 2 » از حد گذشته نان سياهى با آب نمك مىخورند و آب ترش‌مزه‌اى دارند آن را كواس مىگويند . همان را صرف مىنمايند . غذاى ديگر به هيچ‌وجه ، به جهت آنها ممكن نيست . و لباس و وضع آنها منتهاى كثافت ، از هر جهت دارد . اما باز تكدى نمىكنند و سرهاى راه ! و دور كوچه و بازار نمىنشينند كه سئوال نمايند . به همان كثافت « 2 » مىگذرانند و به شغل و عمل و كار خود مشغول هستند . رعايا و اهل دهات و خلق ايشان ، بطريق ساير بلاد از حيوانات ، مثل گاو و گوسفند ، و گله و رمه ، و الاغ و قاطر ، و شتر ، جاميش و امثال آن ، و از اثاث « 3 » البيت از مقولهء فروش و مسينه‌آلات ، و رخوت فاخر ، و ساير چيزها كه در بلاد ايران متداول است ، هيچيك را ندارند . در خانه‌هاى ايشان ، همچنين مس بهم نمىرسد . و اوضاع و اسباب ندارند . كارسازى كلى ايشان ، از چوب است . مثلا دلو آب ، مشك آب ، كاسهء ظروف ، در خانهء فقرا ، همه از چوب است . و مجموع آنها به كرايه‌كشى ، عراده مشغول هستند . هريك از رعايا و فقرا عراده‌اى دارند ، و يك يابو ، دو يابو ، بيشتر ، كمتر ، بر آن بسته‌اند ، و دايم يا از راه آب يا خشكى ، به حمل و نقل بار و اسباب هر كس مشغول هستند و كرايه گرفته صرف مىنمايند . چنانچه از طلوع فجر تا طلوع فجر ، مستمر روز و شب ، بسيارى هستند كه عراده و كالسكه ، كه آن هم نوعى از سوارى گاريت است دارند ، و يك اسب ، دو اسب ، بر آن بسته در كوچه‌ها ، و بازار و همهء شهر متصل بهم ، گردش مىكنند . هركس از زن و مرد كه خواهد ، به جائى برود و چيزى را حمل و نقل كند ، يا برسم تفنن گردش نمايد ، بمحض اراده سوارى البته جمعى از آنها حاضر مىباشند ، كرايهء طى كرده ، فورا سوار مىشوند . يا اسبهايى كه دارند ، بار مىكنند . عراده‌چى در كمال سرعت و چابكى او را در هر جا كه خواهش كرده ، مىرساند . و كرايه خود را گرفته ، عراده را برداشته از پى كار خود مىرود . فرضا اگر يك نفر ، اگر صد نفر خواسته باشند كه به جائى يا مكانى بروند و از خود گاريت و كالسكه و عرادهء سوارى نداشته باشند و خواهند سوار شوند ، فورا همين اشخاص كه در كوچه‌ها گردش مىكنند حاضر هستند و كرايه گرفته همه را سوار كرده ، هرجا خواهند مىبرند . خواه زن باشد خواه يا مرد و اكثر زن و مرد پهلوى يكديگر سوار مىشوند و مىروند . و اين طريق گاريت و اسباب سوارى ايشان چند نوع است و هر يك را قسمى سوار ميشوند . وضع و تركيب گاريت كه عملهء آنهاست ، سابق تحرير شده ، كه صندوق سرپوشيده مىسازند و اطراف آن را آينه نصب

--> ( 1 ) - متن : پيره ( 2 ) - متن : كسافت ( 3 ) - متن : اساس