ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
155
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
و حركات مينمايند و آن را عبادت و نماز مىنامند ، و بسيار از فرنگان ، طريقه و مذهب ايشان را پوچ و باطل ميدانند و اعتقاد به پرستيدن تصوير و شبيه و رفتن به كليسا ندارند . چنانچه ناپليان ، تمام كليساهاى مسقو را در هنگام تسخير آنجا آتش زده بسوخت . بهرحال بطلان مذهب و نيت « 1 » ايشان زياده از فرنكان ديگر بهنظر مىآيد . همچنانكه روزهء پرهيزى دارند ، كه شش هفته بايد از بعضى مأكولات و مشروبات و پارهء اعمال پرهيز كلى كرده باشند . بزرگان و جهال و بسيارى از زنان ايشان ديده ، و شنيدم كه در همان ايام پرهيز به هيچوجه ، پاس آئين و قرار مذهب خود را نداشته ، همهچيز صرف مىكردند . و همهء اعمالى مرتكب مىشدند « 2 » مگر جمعى وسط الناس كه كامل و معمر ميباشند . آن ايام پرهيز را بهطريق آئين خود روزه ميدارند . كثرت و جمعيت اين طايفه هر چند از قراريكه خود مىگويند و در كتب و سررشته دارند ، در هر جا و هر محل چهل و شش مليان كه هر مليان ده صد هزار نفر بوده باشد مىباشد . اما در اصل شهر پتربورغ سيصد و پنجاه هزار خلقيت و جمعيت دارد . از آن جمله شصت هزار سوار و پياده ، كواردى كه هميشه كشيك در خانهء پادشاه ميباشند ، هستند . كه آنها را خود ديدهايم و به قدر پانزده شانزده هزار خلق ، از غربا و همهء قرالها و فرنكان ديگر در آنجا هستند ، كه مشغول حرفهها ، و تجارت و امورات ميباشند . مابقى اهل روس ميباشند . و در آنجا مكان دارند . و به اين دين و اين آئين رفتار مينمايند . و سواى بزرگان ، و اعزه و اعيان ، و قدرى از وسط الناس ، ديگر تمامى اين خلق به طريق بندهء زرخريد . و همه را خريد و فروش مينمايند . چنانچه بسيارى از اهل تجار و كسبه و حرفهها و ساير خلق كه متوجهء امرى و شغلى و ملازمتى و خدمت كردنى مىشوند هرقسم نفعى و اجرتى كه عايد آنها مىشود ، متعلق به صاحب اوست و هفتههفته يا ماه به ماه برده تسليم آقا و صاحب خود مىكنند ، و هر گاه كسى خواسته باشد ، بيع و شرا نمايد ، فيما بين خود ايشان ، دههزار ، بيست هزار ، صدهزار خانوار ، كمتر بيشتر ، بيع و شرا كرده ، به يكديگر خريد و فروخت مينمايند . چون آداب و تعارف مردان آنها اين است كه در هنگامى كه يكديگر را ملاقات مىنمايند يا بخانهء كسى ميروند ، كلاه از سر برميدارند و سربرهنه نزد يكديگر ميروند ، چنانچه آدمى در ميان آنها موى سر نداشته باشد و كچل باشد ، بسيار بد است ، و قبح دارد . هركس كه اين قسم اتفاق افتد و سر او مو نداشته باشد كاسهء سر مردهاى از اهل خود را پوست مىكند و به تركيب سر خود كرده ، موى آن را هر روزه پاكيزه مىسازد و بر سر مىگذارد ، چنان كه معلوم نميشود كه موى مرده است ، و ظاهرا اين معنى در همهء يوروپ متداول باشد ، زيرا كه از شخص ثقه « 3 » [ اى ] استماع شد كه آدم كچلى از اهل انگريز ، همين عمل را كرده ، موى مردهاى در سر داشت و به سفر روم رفته بود . در آنجا او را اتفاق مقاربت با زنى افتاده بود كه اسافل اعضاى او مو نداشت ، چون همهء اهل يوروپ را از زنى كه اسافل اعضايش مو ندارد يا كم دارد بد مىآيد ، آن شخص بلاتامل آن موى كاسهء سر خود را برداشته
--> ( 1 ) - متن : ملت ( 2 ) - متن : مىنمودند ( 3 ) - متن : سقه