ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

154

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

بود . و به‌همين‌جهت بكارت را معتبر نميدانند كه زنان و دخترانى كه مرتكب اين اعمال مىشوند خوفى از نداشتن بكارت نداشته باشند . و قبح نبودن بكريت بر طرف باشد . بهرحال عنان اختيار زن بدست شوهر و پدر نيست . هر قسم رفتار و هر نوع كردار كه خواهد كرده باشد مىكند . و مردان آنها را نيز طريقه آن است كه يك زن بيشتر نمىتوانند كرد . اما در گوشه و كنار با زن و دختران يكديگر هر نوع عملى و رفتارى خواسته باشند مىكنند چنانچه بسيار بزرگان ايشان هستند كه با زنان ديگران دوستى و علاقه به هم رسانيده‌اند . ظاهرا و آشكارا به خانه آنها مىروند ، و شوهر زن كه در خانه مىباشد ، به مكان ديگر مىرود ، و آنها با زن او نشسته هر در خواسته صحبت مىدارند ، و به مكان خود مىروند و اغلب اين مطلب را فخر مىنمايند كه فلان بزرگ زن مرا دوست مىدارد و مىخواهد و آن زن را شوهر بيشتر عزت و محبت مىكند . طريقهء عقد و نكاح ايشان اين است كه هر مردى كه مىخواهد هر دخترى را بگيرد ، همين‌قدر كه كسان يكديگر مطلع شدند مدت مديدى بايد آنها را با يكديگر رسم دوستى و محبت مبذول داشته و در پنهانى و آشكارا طريق عشق‌بازى و زن و شوهرى را پيشنهاد كرده ، و در ضيافت‌ها ، و مكان‌ها ، با يكديگر رفته ، رقص كرده ، و معاشرت بىنهايت كرده ، تا اينكه با يكديگر محبت كامل بهم برسانند و همديگر [ را ] بخواهند . اگر هم فرضا در اين بين هر نوع امرى اتفاق افتاد ، افتاده است . بعد از آن مدت يك روز با كسان يكديگر آن زن و شوهر به كليسا رفته در آنجا پارهء چيزها مىگويند و كشيش تحقيق مىكند از زن و مرد كه شما هر دو يكديگر [ را ] مىخواهيد ؟ و دوست مىداريد ؟ مىگويند بلى . دست زن را گرفته به دست شوهر مىدهد . آنها معاودت به منزل خود كرده ، زن و شوهر ميشوند . و اگر زن اينها فوت شود ، بعد از فوت زن اول ، دو زن ديگر مىتوانند « 1 » يكىيكى بگيرند « 2 » و هر گاه آن دو زن هم فوت شوند ، كه سه زن بوده باشد ديگر بعد نمىتوانند زن بگيرند و قاعده اينست كه زياده از سه زن نمىگيرند . در باب آيين و مذهب طريقهء ديندارى ايشان ، اين نوع است : كه در هر خانه و هر مكان و هر جا به اقسام مختلف تصوير عيسى ( ع ) و مريم را كشيده ، در گوشه‌هاى اوطاق‌ها آويزان كرده‌اند ، و آن را ميپرستند و بغ مىگويند يعنى خدا اين است و گاهى در مقابل او ايستاده دست خود را جمع كرده ، به اطراف شانه و سر مىگذارند و تعظيم مىكنند و آن را نماز و عبادت ميدانند ، چنانچه روزى در جائى وارد شديم . در بين اينكه صاحب‌خانه ، تخليهء مكان مىكرد و منزل براى ما معين مىنمود ، پارچهء تختهء نقاشى كه به جهت پرستيدن در گوشهء اوطاق داشتند از ميان رفته ، گوشه‌اى افتاده بود . بعد از لمحه‌اى صاحب‌خانه مضطرب حال و پريشان احوال ، در آنجا آمده عجز و التماس مىكرد كه بغ مفقود شده ، يعنى خداى ما گم شده است . ساعتى ايستاده حيران بود . من نگاه كردم ، در گوشهء اوطاق ديدم تخته‌اى افتاده ، برداشتم به او نمودم كه اين است خداى شما ؟ گفت بلى و بىنهايت خوشوقت گرديده ، به آئين خود مرا دعا كرد . آن تخته را گرفته و بوسيده بر سر و چشم ماليده به مكان ديگر برد . طريق ايشان بت‌پرستى صرف است . گاهى به كليساها ميروند ، و چيزها ميخوانند .

--> ( 1 ) - متن : ميتواند ( 2 ) - متن : بگيرد