ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

133

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

بورغ را به زبان اروسى بندر كوچك مىگويند ؛ و در اينجا بندر كوچكى بوده ، و رودخانهء عظيمى در آنجا واقع بوده ، بعد از اينكه پتر پادشاه آن مكان را شهرى بنا مىكند و به آبادى و معمورى آن مىكوشد آن شهر مسما به پتربورغ مىشود . و حقيقت احوال آن پادشاه كبير و مراتب كياست و فراست و دانشمندى او ، به اين طريق است كه قبل از آن‌كه او داعيهء امپراطورى نمايد ، مملكت روس ملوك الطوايف بوده و پرنس كه آن را شاهزاده و سر مىگويند در ميان آنها بسيار بوده ، و هر يك جائى و محلى و جمعيتى بر سر خود مىداشتند . و اجداد همين پتر پادشاه ، نيز پادشاه و سر بودند و در مسقو كه شهر قديم روس است و پاىتخت بوده ، توقف داشتند . پتر پادشاه ، چون استعداد و قابليت ذاتى مىداشتند به مرور ايام ، معدودى را با خود دوست و جمعى را نيز متفق ساخته ، اكثر از محال تاتار ، و قازان را به حيطهء تصرف بيرون مىآورد ، و با طايفهء سويت چندين دفعه منازعه مىنمايد . و بعد روانهء فرنگستان مىشود . چندى به لباس تبديل در آنجا توقف كرده ، چند حرفه از مقولهء نجارى ، و كشتىسازى ، و مهندسى و معمارى ، و نظام فرنگى را حسب الواقع مىآموزد ، و به محل خود معاودت مىنمايد . و بناى سالدات و نظام در قشون ، به آئين آنها مىگذارد ، و بعد از اينكه استعدادى بهم مىرساند . در سال 1672 عيسوى ، مطابق سنهء 1087 هجرى ، جلوس كرده ، داعيه امپراطورى مىنمايد . فدلن و پتربورغ را كه بندر كوچكى بوده ، و به تصرف طايفهء سويت بوده به حيطه تصرف خود بيرون مىآورد ، و در آنجا كه آن آب و رودخانهء عظيم بوده ، و بندر بوده ، شهر پتربورغ را به وضعى بنا مىكند كه آن رود عظيم در وسط شهر واقع مىشود . و روزبروز به آبادى و معمورى و احداث خانه‌ها ، و مكان‌ها به طريق نظام فرنگ مىكوشد . تا اينكه شهرى برپا مىكند كه از هر جهت و هر حيثيت برترى به جميع شهرهاى يوروپ دارد ، كه همگى اهل يوروپ نيز قايل به اين مطلب مىباشند . و زمين همين شهر پتربورغ تمام جمجمه « 1 » جنگل بوده جنگل را تمامى قطع مىكند و زمين را چوب‌هاى بسيار مىخواباند و شالده‌كوب كرده ، بناى عمارات مىگذارد كه تفصيل شهر و عمارات ، و رودخانه‌ها ، تمام در جاى خود تحرير خواهد شد . مدت پادشاهى و امپراطورى او پنجاه و سه سال بوده قاعده و قانون بسيار و نظام مملكت‌دارى و سپاه‌آرائى و سالدات به طريق نظام نگاهداشتن و جمعى از بزرگان و دانشمندان به جهت كانسل تعيين كردن ، كه هر گاه امرى حادث شود ، ايشان رفته در جاى معينى نشسته فكرها كرده كه آن امر را از پيش بردارند ، و همچنين بسيار امور ديگر كه بعد تحرير مىشود ، همه از آن پادشاه ، باقى و برقرار است . و در سنهء 1725 عيسوى عالم فانى را وداع كرده ، به سراى جاودانى شتافت . بعد از آن يكترينهء اول كه از اسراى فرنگ و از نجبا و پادشاهزاده نبوده ، و زن پتر پادشاه بوده ، بر تخت سلطنت و مملكت‌دارى نشسته ، چون در رسم ملك‌دارى مهارتى تمام دارد . [ از ] امور سلطنت آگاهى ما لا كلام داشته نظام و آيين پتر كبير را از دست نداده ، بلكه نظر بوفور دانشمندى از افكار خود قدرى به آن افزوده ، و اساس پادشاهى را محكم ساخته . او هم بناهاى عالى

--> ( 1 ) - اين كلمه درست خوانده نشد و ظاهرا « جمجمه » بايد جلگه باشد