ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

121

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

بالا رفته قرار مىگيرد و آدم روى آن استراحت مىكند ، و هر وقت مىخواهد باز چرخ را حركت داده آهسته به زير مىآيد كه به هيچ‌وجه احتياجى به برخاستن « 1 » و حركت دادن و راه رفتن نيست ، و اين صنعت ميز و اين مكان خواب را شخص فرانسوى « 2 » در آنجا آمده ايجاد كرده ، كه در وقت ضرورت امرى در آنجا رفته كانسل كرده احدى راه آمد و شد نداشته باشد . و خودبخود آن اساس بالا رفته به زير آيد . و يكترينه به آن شخص استاد انعام‌ها داده است . ديگر مكان رقص و بال و جائى كه آن را آپره مىگويند و در آنجا شبها رقص و تقليد و بازيها برپا دارند ، و كيفيت آن پيش قدرى ذكر شده نيز در اين باغ ساخته‌اند كه از وسعت و وضع و اسباب و اثاث آن آدم حيران مىشود . رودخانه‌هاى بزرگ و كوچك در اين باغ از هر گوشه و كنار جارى است . پل‌ها در كمال استحكام و خوبى روى آنها بسته‌اند . اغلب روى پل‌ها آهن است ، و اطراف سنگ‌بندى و پنجرهء آهنى دارد و پلى دارد كه چند چشمه طاق دارد تمام فرش و ديوار و بدنه و اطراف آن از سنگ مرمر در كمال خوبى و استحكام و خوش‌آيندگى ساخته‌اند ، و دريا در يك سمت آن واقع است . چند جزيره دارد كه دورتادور ، تمام آب است . و قدرى در وسط آب خشكى واقع است . روى آن خشكى را عمارات عالى و تماشاگاههاى خوب ساخته ، اشجار بسيار در اطراف و اكناف آن عمارت‌ها به طريق خيابان بسيار است ، و كشتى و گمى دائم در روى آب سوار و كار مينمايند . و هر كس خواسته به تماشاى آن عمارات برود به گمى سوار شده مىروند و معاودت مىنمايند . عمارت‌ها كه در هر جاى اين باغ واقع است بسيار اوطاق‌ها و مكان‌ها دارد ، كه از سنگ سماق « 3 » و سنگ مرمر و غيره تصويرات بزرگ بسيار خوب و حوض‌ها و سنگ آب‌ها از سنگ سماق « 3 » در كمال بزرگى به طريق آينه تراشيده ، و به جهت زينت در آنجا گذاشته‌اند ، و بسيار صورت‌ها از مفرغ « 4 » و مس با هيكل‌هاى قوى ساخته ، در اطاق‌ها و اغلب سرهاى راه ، و مكان‌ها گذاشته‌اند . به جهت تماشا . وضع خيابانها و گل‌كاريها و چمن‌ها و اشجار اين باغ كه از هر طرف و گوشه و كنار مىباشد كه وسعت بىنهايت دارد به شرح بيرون نمىآيد . از هر سمتى و هر طرفى كه عبور مىشود ، خيابانى و رودخانه و پلى و عمارتى به نظر مىآيد ، و يكى از آنها مكرر نيست . هريك به قسمى و تركيبى و طريقى ساخته شده ، برج بزرگى در گوشهء عمارت بزرگ كه اول ذكر شد ، واقع است . روزى صاحبى ايلچى با جمعى به تماشاى آنجا رفتند . جمعى در آنجا بودند ، بعد از احترام و تعارف بسيار در مكانى رفتند چرخى و اساسى برپا كرده بودند ، كه هرقدر آدم پهلوى يكديگر ايستاده دست هم را مىگرفتند و يكى كه قريب به چرخ بود ، چرخ را حركت مىداد ، مجموع آنها تكان غريبى خورده از هم جدا مىشدند . آن چرخ را هم در ايران اهل انگريز آورده بودند و ملاحظه شد . چرخ الماس مىگفتند .

--> ( 1 ) - متن : برخواستن ( 2 ) - متن : فرانسه ( 3 ) - متن : ثماق ( 4 ) - متن : مفرق