ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
111
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
نمودهاند ، كه هر زنى و هر دخترى از هر جا و هر كس باشد كه در آن خانه برود وضع حمل كند به هيچوجه كسى اظهار مطلب نكند ، و بروز ندهد ، و جويا نشود ، كه آن زن كيست و از كجاست . به همين خاطر جمعى زنان و دختران كه از افعال قبيحه ، حمل برميدارند ، بدون احتياط در آن خانه رفته زنگى كه دارد گرفته آواز ميدهد . جمعى مىآيند و او را به مكانى كه بايد برد ، مىبرند . و حسب الواقع متوجه احوال او ميشوند . بعد از آنكه وضع حمل كرد طفل را از او گرفته او را روانهء مكان خود مىكنند . و آن طفل اولاد پادشاه است . ديگر به آن رجوع ندارد و به نحوى كه تحرير يافت تا مدت بيست سال در آن خانه هست و تربيت مىشود و بعد آزاد است . بهرجا خواهد ميرود . بعد از استحضار از اين فقرات و ملاحظه آنها ، صاحبى ايلچى معاودت به منزل نموده ، اين روز و شب هم بهطريق گذشته گذشت . يوم چهارشنبه بيست ششم : بعد از اينكه قدرى اوقات صرف درس و مشق انگريزى نمودند ، گاريت پادشاهى [ را ] طلبيده سوار شدند و قدرى گردش در شهر و خارج شهر و قلعه [ اى ] كه در يك سمت شهر واقع است نمودند . و از آنجا معاودت به منزل كردند . اين شب در خانه وزير روسيه موعود بودند . پاسى از شب گذشته به اصرار بساناويچ روانهء آنجا شدند . صاحبخانه و بزرگانى كه حضور داشتند ، اقسام تعارف بجاى آوردند . و بعد زنان و دختران بسيار كه در آنجا بودند ، به طريقى كه پيش تحرير يافته ، قدرى رقص كردند . بعد دختر و پسر وزير كه بسيار طفل و بسن شش هفت سال بودند ، در مجلس آمده با يكديگر بهطريق خوشآينده [ اى ] قدرى رقص كردند . خالى از مزه نبود . بعد چاى « 1 » و قهوه صرف شد . صاحبى ايلچى از آنجا معاودت و استراحت نمودند . يوم پنجشنبه بيست و هفتم : به هيچوجه امريكه توان تحرير نموده واقع نبود . و به طريق ساير روزها گذشت . يوم جمعه بيست و هشتم : بعد از ناهار « 2 » و قدرى مشغول بودن درس و مشق ، مشخص شد كه اين روز عيد روغنى جماعت روس است ، وجه تسميهء روغنى اين است كه آنها چند يوم پيش از اين روز پرهيزى از اكل و بعضى چيزها مىكنند و اين روز كه مىشود به خانهء يكديگر رفته نانى طبخ مىكنند و روغن بسيار در آن مىكنند و گرم گرم از تنور بيرون آورده ، به يكديگر ميدهند ، و مىخورند . و آخر روز تمام خلق از زن و مرد آنها سوار گاريت و اسب شده ، در سر رودخانه [ اى ] كه از وسط شهر مىگذرد ، و در اين فصل به حدى يخ كرده ، كه اسبدوانى و گاريتدوانى در روى آن مىنمايند ، جمع ميشوند . زنان ، مردان و اطفال تمام ، در آنجا هستند . اثاث و اسباببازى از مقولهء سرسرك كه از يخ مقابل هم مىسازند و سوار جناغ « 3 » شده روى آن ميروند و از بلندى به زير مىآيند و چرخك و غيره در آنجا برپاست . و همگى مشغول صحبت و عشرت هستند . آن روز صاحبى ايلچى ، در خانهء همان زن كه از بزرگان ، و چند دفعه ميزبان
--> ( 1 ) - متن : چاهى ( 2 ) - متن : نهار ( 3 ) - متن : چناغ