ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
107
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
بعد از ملاحظهء آنها معاودت به منزل كردند ، قريب به شام زن ميزبان شبهاى قبل كه از بزرگان است به منزل صاحبى ايلچى [ به ] بازديد آمده عذرخواهى بسيار و تعارفات كرده ، بعد از صرف چاى و شيرينى به منزل خود رفت . بعد معلم انگريز [ ى ] كه گاهى متوجهء درس و مشق بود ، خدمت صاحبى ايلچى آمده ، مذكور نمود كه دختر صاحبخانهء من ، بىسبب فوت شد . و حال اينكه چند دفعه ملاقات آن دختر اتفاق افتاده بود . دخترى بود كه بحسب حسن و جمال و فهم و كمال و قد و قامت و نزاكت و لطافت در مسقو بلكه در همهء بلاد روس ثانى نداشت و به جميع دختران ايشان برترى داشت . يك روز تكسر احوالى به همرسانيده ، وفات يافت قاعدهء ايشان اين است كه هر كس از اينها بر طرف مىشود ، تا سه روز آن را به همان نسبتى كه هست در خانه و اطاقى كه بوده است مىگذارند . به تصور اينكه گاه باشد كه سكته كرده باشد و بعد به حال خود بازگردد . بعد از سه روز مرده را بدون شستن در پارچهء صوف « 1 » و حرير پيچيده در صندوقى گذاشته محكم مىنمايند . و با صندوق در زير خاك دفن مىكنند و كسان و منسوبان او همگى نشسته به شرب خمر و صحبت مشغول مىشوند . و بهجهت آمرزش و فاتحهء او شراب مىخورند . ديگر به هيچوجه تعزيهدارى و گريه و زارى در ميان ايشان مصطلح نمىباشد . لكن در وقتى كه ميت را بهجهت دفن كردن مىبرند كسان او سياهپوش مىشوند و شمعها روشن كرده ، در دست گرفته همراه نعش مىروند و چندى بعد از آن هم سياه در بر دارند . خلاصه آن دختر را به همين دستور سه روز گذارده بعد دفن كردند آن شب هم به طريق ساير شبها به صبح رسيد . يوم شنبه بيست و دويم ، الى دوشنبه بيست و چهارم : به هيچوجه امرى كه توان قلمى داشت واقع نبود ، و روزها به طريق پيش مىگذشت . روزى شخصى آمده ، مذكور نموده بود كه يك دانه مرواريد دارم ، هفتاد هزار تومان مىفروشم . بهنظر غريب آمد . خواستند كه آورده ، ديده باشند ، ميسر نشد . يوم سهشنبه بيست و پنجم : بعد از درس و مشق ، و صرف ناهار ، « 2 » مذكور شد كه در ايام خورشيد كلاه ، كه زن بوده ، و پادشاه روسيه بوده است شخص تاجرى خانهء بزرگ وسيعى ساخته و خانه را به پادشاه پيشكش كرده ، پادشاه آن خانه را جهت وضع حمل اطفال حرامزاده ، قرار داده ، عمله و دايه و خدمت كن و اسباب از هر جهت و هر چيز بهجهت آن خانه معين و مشخص كرده ، كه زنان بىشوهر و دختران بزرگان و غير آنها هر يك كه مرتكب دادن زنا بشوند و نطفه بهمرسد در جزو به آن خانه رفته وضع حمل كرده ، بچه را در آنجا گذاشته به مكان خود برود ، و آن عمله [ ها ] كه در آنجا هستند آن طفل را گرفته سرپرستى كرده ، تا به حدى كه قرارداد كردهاند برسانند . صاحبى ايلچى ، بعد از شنيدن اين نقل ، ميل به ديدن آنجا بهمرسانيد . بهمراهى مهمانداران و همراهان روانهء آنجا شدند . بعد از طى دو ورث راه ، از منزل گذشته [ آن ] خانه به نظر درآمد كه وصف بزرگى و ارتفاع آن در عرض و طول اين رساله نمىگنجد . خانه [ اى ] بود ، مربع ، چهار سمت عمارات متصل به يكديگر ، پنج طبقه عمارت روى هم
--> ( 1 ) - صوف : نوعى پارچه پشمى ، فرهنگ معين ( 2 ) - متن : نهار