ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

99

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

جمعى از بزرگان و زنان و دختران كه در آنجا بودند ، با زن صاحب‌خانه سر راه آمده ، تعارف بسيار به‌عمل آورده ، داخل مكانى شدند . به طريق پيش جمعى سازنده در گوشه‌اى نشسته ساز و نوا مىنواختند زنان و مردان آنها به نحوى كه سمت تحرير يافته ، مشغول رقص بودند . بعد از اين فقرات پنج شش نفر طفل ذكور و اناث بسن چهار پنج سال ، آمده مشغول رقص شدند ، از زنان و مردان بزرگ بسيار بهتر و خوش‌آيندتر رقص كردند . خالى از تماشائى نبود . بعد برخاسته « 1 » بر سر ميز رفتند . چون طباخ را از كارخانهء ايلچى صاحب برده بودند به طريق اهل ايران ، طبخ‌هاى خوب كرده و اكل اروس نيز آماده نموده بودند . همگى نشسته غذا صرف كرديم . بعد از آن برخاسته « 1 » ساعتى به مكان ديگر نشسته و باز قدرى مشغول رقص و صحبت شدند . صاحبى ايلچى از آنجا آخر شب حركت و روانهء منزل گرديده ، به استراحت مشغول گرديدند . يوم يكشنبه يازدهم : صبح ، چون كاغذى از ايلچى بزرگ دولت انگريز سر گوراوزلى كه در پتربورغ مىبود رسيده بود ، جواب آن را قلمى نموده ، ارسال پتربورغ داشتند و قدرى به درس و مشق انگريزى و گردش منزل و صحبت كتاب ، خود را مشغول نمودند . اين روز در خانهء يكى از بزرگان كه گفته بود بعضى چيزهاى غريب در خانه دارم و مىخواهم به ايلچى بنمايم ، موعود بودند . قدرى از روز گذشته به همراهى مهمانداران و همراهان به خانهء شخص مذكور رفتند . طورمصوف صاحب‌اختيار مسقو و همهء بزرگان و اعيان آنها با زنان ايشان در آنجا جمع بودند . سر راه آمده راه و رسم تعارف و مهماندارى بجاى آوردند . و بعد در اطاقى رفته ساعتى توقف [ كرده ] چاى « 2 » و شيرينى صرف شد . ملاحظه نموديم كه اين خانه اطاق‌ها و مكان‌هاى بسيار دارد . و در هر جا و هر مكان تصويرات و آينه و ساعت و اسباب‌هاى اروس ، و چيزهاى غريبهء بسيار گذاشته‌اند . مشخص شد كه اين صاحب‌خانه مرديست طالب اسباب و چيزهاى نديدهء غريبه ، و هميشهء اوقات استادان صاحب صنعت [ را ] در هر جا باشند ، به خانهء خود آورده ، آنچه از صنعت آنها ظاهر ميشده ، مىساخته و در خانهء خود مىگذارده ، بعد از نشستن و ملاحظه كردن آنجا ، صاحب خانه نزد صاحبى ايلچى آمده ، مذكور نمود كه بايد به مكانى رفته ، بعضى چيزهاى غريبه ديده باشيد . صاحبى ايلچى و طورمصوف و مهمانداران و همراهان و جمعى ديگر به اتفاق او رفتيم . از چندين پله « 3 » به زير رفتيم . اطاق‌هاى توبرتوى يكديگر بسيار بود . گذشتيم و در هر جا و هر مكان اسباب‌ها ، چيزها از طلاى فرنگى ، و نقره و برنج ، و مس و آهن ، ساخته و گذاشته بودند . كه مصرف آنها بخاطر اهل ايران نميرسد . از آنجاها گذشته به اطاقى « 4 » رسيديم اسباب بنائى و طراحى و ساعت‌سازى و چيزهاى ديگر گذاشته بودند . در وسط حقيقى سقف اطاق زنجير [ ى ] بادانهء ريزه آويخته بودند . در سر زنجير چيز مدورى از بلور بتركيب هنديانه بسته بودند . و الماس‌تراش بود . و چهارچوبى زير آن گذاشته بودند . در يك طرف آن چيزى از برنج بتركيب كرناى كوچك ، ساخته كار

--> ( 1 ) - متن : برخواسته ( 2 ) - متن : چاهى ( 3 ) - متن : پله‌ها ( 4 ) - متن : اطاق