ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
100
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
گذاشته بودند و ريسمان « 1 » نازكى به لولهء همان كرنا بسته به آن چهارچوب كه زير آن بود بسته بودند كه حركت نكند . صاحب خانه گفت هر كس هر چه مىخواهد به زبان ايرانى فصيح ، دهن خود را بلب اين كرناى مقابل گرفته بهگويد و جواب مطابق بشنود . شخص ايرانى پيش رفته ، مقابل دهن كرنا ايستاد ، سلام كرد . جواب در كمال خوبى آمد كه همه شنيديم . تعارفات رسمى كرد . در آنجا هم مطابق سئوال جواب ميرسيد . گفت شما سلامت هستيد ؟ از آنجا جواب گفت كه الحمد لله . اين شخص شعرى خواند . او هم جواب فصيح گفت . اين شخص پرسيد شما چند سال داريد ؟ او گفت چهل سال . و همچنين هر چه گفت جواب شنيد ، و ما همه نيز شنيديم . اگرچه مادام كه كسى كه فارسى و ايرانى را خوب بگويد در آنجا ، در مكانى نباشد و تكلم نكند ممكن نيست كه اين قسم جواب در عين فصاحت گفته شود . لكن چون هيچ راهى ، و رخنه و گوشه و كنارى ، ظاهر نبود كه توان يافت كه اين آواز كيست و از كجاست بسيار بهنظر غريب آمد . و غرابت هم داشت . و سرى از مقوا ساخته بودند و باز كرنائى در دهن او جا داده بودند و به روى صندوقى گذاشته بودند . يكنفر نزد او رفته به زبان اروس مقابل كرنا سخنان مىگفت و جواب مىشنيد . گفتند شايد در صندوق تعبيه باشد . در « 2 » صندوق را باز كرديم ، پارهء اسباب و آلات ساعتسازى و چيز ديگر بود و همچنين تصوير آدم سياهى كشيده روى صندوقى گذاشته بودند . كرنايى در دهان او بود . شخصى در مقابل كرنا رفته با او تكلم كرد ، و از كرنا جواب مطابق سئوال مىشنيد . دست به لب كرنا گذاشتند فى الجمله بخار نفير استنباط مىشد . ظاهرا خالى از غرابت و صنعتى نبود . چراكه هيچ راهى و رخنهاى در آنجا ظاهر نبود ، كه توان چيزى از او فهميد . ساعتى در آن مكان گردش نموده پارهء اسباب و اثاث او را تماشا كرده ، از آنمكان به اطاق رقص آمدند . در آنجا جمعى زنان و دختران و مردان ايشان بودند . به طريقى كه سابق ذكر شده ، ساز مىنواختند ، و زن با مرد رقص مىكردند ، و صحبت ميداشتند ، مدتى كه از اين فقره گذشت ، صاحبخانه آمده تكليف رفتن در سر ميز كرده ، همگى در آنجا حاضر شدند . ميزى در كمال خوبى و آراستگى برپا كرده بود ، و از هر مأكولات و اسباب و ظروف در آنجا چيده و آماده كرده بود . تمامى نشستند و غذا صرف نمودند . بعد از صرف غذا قدرى ديگر توقف و رقص و صحبت در ميان بود . بعد از آنها صاحبى ايلچى ، از آنجا حركت و روانهء منزل گرديده استراحت نمودند . يوم دوشنبه دوازدهم شهر صفر المظفر الى يوم شنبه هشتم شهر ربيع الاول سنهء 1230 : اگرچه امرى كه تازهگى داشته باشد به هيچ وجه واقع نشده ، اما گزارشى كه در اين روزها و شبها روى داده ، اين است كه غالب روز به درس مشق انگريزى و صحبت كتاب و گردش در منزل مىگذشت و گاهى نيز به رسم ضيافت به خانهء بعضى بزرگان روس مىرفتند . از جمله ، همين روز صبح ، آدمى روانهء تفليس بود . نوشته [ اى ] به سردار تفليس قلمى نمودند ، بعد بساناويچ ، آمده كه امروز شما در خانهء يكى از بزرگان موعود
--> ( 1 ) - متن : ريسمانى ( 2 ) - متن : درب