ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

97

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

صحبت ميداشتند ، و كسى ايشان را نمىشناخت كه كيستند و اين عمل را نزد خود مسخرات « 1 » مىگويند و غالب شبها زنان و دختران و مردان بزرگان همين چيزها را به صورت بسته به مجالس رقص مىبرند ، و اقسام صحبت‌ها مىدارند و كس نمىشناسد كه ، كيست و قاعده هم نيست كه احدى در مقام تفحص و تحقيق برآيد كه اين شخص كه بود . اين عمل در ميان ايشان متداول است . خلاصه اين شب از رقص زنان و حركات و بازيهاى دختر صاحب‌خانه و مصغرات بعضى از ايشان چندان بىمزه‌گى واقع نبود ، بلكه بسيار بهتر از ضيافت‌هاى پيش گذشت . بعد از اين فقرات صاحبى ايلچى ، ساعتى به مكان ديگر توقف كرده ، چاى « 2 » صرف نمود و از آنجا روانهء منزل گرديده استراحت نمودند . يوم جمعه نهم : صبح قدرى مشغول درس مشق انگريزى و بعد صرف غذا و گردش منزل بودند ، تا شام شد . چون اين شب برسم ديدن اسبان گرافينه الف خويش رديشچوف سردار تفليس كه وصف دولت و اثاث « 3 » آن پيش تحرير يافته ، در خانهء او موعود بودند . قدرى از شب گذشته بساناويچ مهماندار آمده ، گاريت مخصوص آورده ، صاحبى ايلچى سوار و با همراهان روانهء خانهء او شدند . طور مصوف و همه بزرگان و زنان ايشان در آنجا حضور داشتند . انواع و اقسام حرمت و تعارف و مهمان‌نوازى بجاى آوردند . گرافينه خود در سر راه آمده ، راه و رسم مهماندارى بسيار بجا آورده ، ساعتى در مكان مطلوبى توقف ، چاى « 2 » و شيرينى صرف نموده ، بعد از آنجا برخاسته « 4 » ، باطور مصوف و جمعى بزرگان و بسيارى از زنان روانهء طويلهء گرافينه شدند . وارد آنجا كه شديم مكانى به نظر درآمد به قدر پنجاه شصت ذرع طول و بيست سى ذرع عرض ، و سقف آن پوشيده ، بسيار مرتفع ، دو سه طبقه عمارات در بالا و وسط ، و زير ، داشت ، اطراف تمام چهل چراغ و شمع‌هاى بسيار روشن بود . و در « 5 » و پنجرهء آينه در اطراف بالا ، و زير ، آن بسيار بود . سمت بالا و سمت پائين روبروى يكديگر عمارت و اطاق‌هاى نشيمن مرغوب ساخته بودند . و پيش روى عمارت يك ذرع خرند گذاشته و محجر « 6 » كشيده و ساخته بودند ، و باقى اين فضا را به طريق زمين زورخانه‌هاى ايران گود و يك هوا كرده ، خاك بسيار نرم كه اندك رطوبتى هم داشت ريخته بودند ، و خلق از زن و مرد در طبقات زير و بالا بسيار نشسته به تماشا مشغول بودند . در آخر همين فضا ، درى بود گشاده شد ، چند رأس اسب بسيار بزرگ مغرور بيرون آوردند . و در پيش محجر « 6 » نگاهداشتند . چهار راس آن را گرافينه و سه دختر ديگر سوار شدند . و دو رأس ديگر [ را ] دو نفر از مردان سوار شدند ، كه يكى از آنها را توپ پاى آن را برده بود ، و پا نداشت و زن‌ها در يكطرف هر دو پا را آويخته در خانهء زين نشستند و مردان به طريق دستور سوار بودند . جمعى سازنده در مرتبهء وسط نشسته مشغول نواختن ساز شدند . اسبها حركت كرده به همان طريق آواز ساز به راه و دو ، و جستن ، كج و راست رفته و ميدويدند و گردش مىكردند . تا دو ساعت تمام به اين نسبت گذشت . بعد زنان و مردان مذكوره ، از اسب‌ها پياده شده ، اسب‌ها را نگاهداشتند . بعد از

--> ( 1 ) - متن : مصغرات ( 2 ) - متن : چاهى ( 3 ) - متن : اساس ( 4 ) - متن : برخواسته ( 5 ) - متن : درب ( 6 ) - متن : معجر