ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
92
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
صاحبخانه بود گرفته و هر مرد ديگر دست زنى و دخترى را گرفته به رقص درآمدند ، و سازندهها در غرفههاى اطاق نشسته ، سازونوا مىنواختند ، و پيشخدمتان از اطراف شربتها و ميوهها و مربيات و حلويات « 1 » در دست گرفته به هر كسى مىدادند . ضيافت اين شب و رقص كردن زنان و دختران نسبتى به زنان پيش نداشت بهجهت اينكه زنان و دختران نيكوروى در اينجا بسيار بودند ، و به خوشآيندهگى تمام رقص مىكردند . قدرى كه از اين فقرات گذشت از آنجا برخاسته به اطاق ميز كه مكان صرف غذاست رفتيم . در آنجا ميزى گسترده بود كه انواع و اقسام مأكولات و ميوهها و شيرينىآلات و مربيات ، آنچه بخاطر بگذرد به آئين آنها در آنجا آماده و موجود بود ، و همه را در ظروف طلا و نقره و بلور و بارفطن گذاشته بودند . كارد و قاشق و چنگال كه آئين آنها هست تمام از طلاى فرنگى گذاشته بودند . درخت نارنجى مثمر در ميان ميز بود كه همهء مردم كه دور ميز بودند در زير درخت نارنج واقع شده بودند ، از بس بزرگ و شاخ برگ و ثمر بسيار داشت . شمعدانهاى بسيار ممتاز ، اسباب و بلور و طلا و نقره از هر چه در كار بود ، بسيار بود . آن شب مذكور ميشد كه همين دختر الف در هنگامهء ، فرانسه و دعواى ناپليان ، دومليان وجه نقد [ كذا ] كه دويست هزار تومان بوده باشد ، به پادشاه روس اعانت كرده و داده است . دولت و اسباب و اثاث آن را از اين قرار ميتوان قياس كرد . به قدر دويست سيصد كنيز سفيدروى سرخموى كه هر يك به ديگرى ترجيح دارد در همين خانه از خود دارد كه دايم متوجهء خدمات و امورات او ميباشند . دولت و اثاث « 2 » آن بيحد است . بهرحال بعد از صرف غذا ، قدرى ديگر به صحبت مشغول بودند و هر ساعت احترام بسيار به صاحب ايلچى مىنمودند ، تا اينكه قليلى به صبح مانده ، از آنجا حركت و روانهء منزل شدند . اين شب مسموع شد كه ناپليان دوازده صد هزار نفر از خلق اروس قتل كرده ، و در دعواى آنها جماعت پروس فتح كرده و باعث شكست او شدند . ديگر مذكور مىكردند كه باعث آتش زدن خانههاى مسقو بيشتر پادشاه اروس بوده كه در جزو آدم تعيين مىنموده كه مىآمدند و شب خانهها را آتش مىزدند كه هم فرانسه از توقف مسقو مأيوس شود و هم روسيه ميل به دولت فرانسه ننمايد . دوشنبه بيستم الى چهارشنبه بيست و نهم : هيچ امرى كه قابل تحرير باشد واقع نبوده و در همين روز اول نوشتجات بسيار ارسال تفليس نمودند كه سردار آنجا ارسال ايران كرده باشد و ساير اوقات به مطالعهء كتاب و گردش منزل و صحبت با همراهان مىگذشت . شبى از شبها بساناويچ از جانب طور مصوف آمده وعدهء رفتن به آپره را از صاحبى ايلچى خواست . صاحبى قبول نمىنمودند ، مشاراليه اصرار و التماس بيحد كرده ، قبول كردند و قدرى از شب گذشته بهمراهى مهمانداران و همراهان در آن مكان رفتند به طريق همان شب اول اساس برپا كرده بودند ، كه به تفصيل قلمى شد . بعد از ديدن تقليد و رقص و بازيها ، مراجعت به منزل و استراحت نمودند .
--> ( 1 ) - متن : حلوايات ( 2 ) - متن : اساس