ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

93

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

يوم پنجشنبه غره شهر صفر المظفر سنهء 1230 : به تكليف بساناويچ و اصرار صاحب خانه ، صاحبى ايلچى [ به ] تماشاى كارخانهء او رفتند كه بعضى چيزهاى « 1 » غريب دارد ، ملاحظه شده باشد ، اسباب بسيار از مقولهء ظروف چينى و بارفطن و بلور كه بعضى غرابت كلى داشت از حيث بزرگى و تركيب و طراحى ، در آنجا شد . ملاحظه شد . تفنگى و طپانچه [ اى ] كه قنداق يك پارچهء شيرماهى خواب داشت ، نيز ملاحظه شد . قدرى سنگ آورده ملاحظه نمودند . چندان امتيازى نداشت . چيزى كه در آنجا امتياز بسيار داشت ساعتى بود دو قد آدم . [ كه يك ] استاد انگريز [ ى ] پانزده سال در آنجا توقف كرده ، ساخته بود . اسباب و اثاث « 2 » و طلاكارى بسيار داشت . اقسام ساز را مينواخت درى داشت باز مىكردند آبى نمايان ميشد كه از كوه بسرعت به زير مىريزد و برف مىبارد و سوار و پياده و شكارگاه و چمن در پاى آن كوه بسيار ظاهر ميشد و زنگ هم مىزد ، و قرص خورشيدى در بالاى آن ساخته بودند كه بطريق وقت زوال « 3 » ظهر درعين آفتاب نميتوان به خورشيد نگاه كرد . آن هم همان طريق چشم را آزار مىكرد . شب‌پره و جانوران بسيار در اطراف او ساخته ، كار گذاشته بودند . هريك به عادت خود حركت مىكردند ، و همچنين چيزهاى غريبه در آن ملاحظه شد . بعد از آنجا رفته ، كارخانه [ اى ] داشت كه به طريق يزد و كاشان اقسام شال‌ها [ ى ] ساده و بوته [ داربه ] ، هر رنگ و هر طرح مىبافتند به جهت مصرف اهل خودشان بد نبود ، اما دوامى ندارد و زود بر طرف مىشود . بعد از ملاحظهء آنها ، روانهء منزل گرديده به‌طريق ساير روزها گذشت . يوم جمعه دويم ، و شنبه سيم ، و يك‌شنبه چهارم : امرى كه تازه وقوع يافته باشد واقع نبود . روزى بساناويچ ايشيك آقاسى طور مصوف ، از جانب او آمده به اصرار هر چه تمامتر وعدهء ضيافت در خانه طور مصوف [ را ] از صاحبى ايلچى خواستند . صاحبى قدرى از شب گذشته به گاريت پادشاهى سوار گرديده ، به آنجا رفتند ، و او انواع عزت و احترام بجاى آورده ، بعد از تعارفات ميزى در كمال تنقيه و آراستگى چيده ، چون ناظر و طباخ و شربتدار صاحبى ايلچى را برده بودند ، به طريق دستور ايران ، اقسام مأكولات موجود بود . ساز و نوا « 4 » مىنواختند . ساعتى توقف و غذا صرف كرده ، بعد از صرف غذا قدرى به صحبت و تعارف مشغول گرديد . چون اين شب در همان خانهء بزرگ پادشاهى كه در شب دويم ورود رفتيم و تفصيل آن قلمى شده ، وعده رقص و بال داشتند . طور مصوف اصرار بيحد زيادى كرده ، صاحبى ايلچى قبول نموده از خانهء طور مصوف به منزل آمدند و قدرى [ بعد ] از آن به همان مكان رفتند . به طريق همان شب جمعيتى بود رقص مىكردند قدرى توقف و ملاحظه كرده ، از آنجا معاودت و استراحت شد . روز و شبهاى ديگر در منزل بسر برده شد و امر تازه [ اى ] نبود . دوشنبه پنجم : صبح يكنفر از بزرگان روس آمده ، مذكور نمود كه پاره [ اى ] اسباب قطعه ، در خانه دارم و مىخواهم شما ملاحظه نمائيد ، و وعدهء ضيافت از صاحبى ايلچى خواسته به منزل خود رفت . اين روزها صاحبى ايلچى قدرى سوار گاريت گرديده بهمراهى مهمانداران به ديدن كارخانه‌هاى « 5 » ايشان رفتند . از جمله كارخانهء سفيدبافى

--> ( 1 ) - متن : چيزها ( 2 ) - متن : اساس ( 3 ) - متن : ذوال ( 4 ) - متن : ساز و نواز ( 5 ) - متن كارخانجات