ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
90
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
مكان گذاشتهاند . بعد از ملاحظهء آنها و ديدن آن خانه و اسباب ، روانهء مكان ديگر شديم . در آنجا به قدر هزار عدد توپ يكذرع و دو ذرع و چند عدد پنج شش ذرعى ملاحظه شد ، كه در جائى گذاشته بودند و تمام آنها از مال فرانسه بود كه در دعوا بجا مانده و گرفته به مسقو آورده بودند ؛ و خود فرانسه گذاشته رفته بودند . در آنجا خمپاره « 1 » ملاحظه شد دهنهء آن يك ذرع در يك ذرع ، و قد آن پنج ذرع تمام و گلولهء آن به قدر خمرهء اتوكشان مىبود . مذكور مىنمودند كه دو سه دفعه خالى كردهايم قدرى از مسقو خراب شده است . بدانجهت حال ديگر آن را دست انداختهايم . اما چيز غريبى است . از آنجا به جباخانه ، و خانهء توپخانه رفتيم كه فرانسوىها « 2 » باروط ريخته آن خانه را آتش زدهاند . وضع و تركيب و وسعت و ارتفاع و اساس آن خانهها از حد تحرير بيرون است . اما حال خراب است و در آبادى آنها مشغول ميباشند . از آنجا كه عبور شد زنگى به تركيب ناقوس در ميان راه ملاحظه شد . مذكور كردند كه نصف نقره ، و نصف مس است ، و پانصد پود مىباشد كه هر پودى پنج من ايران است . مصرف اين ، آن است كه در دعوائى كه سپاه بيحد باشد اين را به عراده [ اى كه ] همراه دارند و زنگى دارد ميكوبند . سپاه آواز آن را شنيده جمع ميشوند . و آواز آن چهار فرسخ تمام ميرود . از آنجا عبور شده ، خانهها ، كليساها ، مكانهاى بسيار سوخته و خراب و منهدم شده ملاحظه شد . بر رود آبى عبور شده ، بخانهء گرافينه همشيرهء سردار تفليس رفتند . در آنجا چند نفر زنان بزرگان و كسان او جمع بودند . عزت و احترام بسيار كردند . و تعارفات رسمى به عمل آوردند . چاى « 3 » در آنجا صرف شد . زنى از اقوام او در آنجا ديده شد كه او را گرافينه الف مىگويند مرواريدهاى بسيار درشت زينت سر و گردن خود كرده بود و اثاث « 4 » تمام داشت . مشخص شد كه آن زن را پدر و مادرى نيست ، و دختر است ، و شوهر قبول نمىكند ، و دولت و ثروت و رمه و اسباب و اثاث « 4 » بسيار دارد . از جمله سالى بيست سى هزار تومان كره از رمهء خود مىفروشد و شصت هفتاد هزار خانوار رعيت از خود دارد ، و كارخانهها « 5 » از هر حرفه در شهر مسقو از خود دارد و دولت آن بسيار است و باوجود حسن صورى و كمالات معنوى كه از آن ظاهر بود شوهر قبول نكرده و نمىنمود . قدرى در آنجا توقف و بعد از آنجا حركت و روانهء منزل شدند . اين روز و شب بهطريق ساير روزها گذشت . يوم جمعه هفدهم و شنبه هجدهم : امرى واقع نبود و در منزل اوقات شب و روز مىگذشت . روزى صاحبى ايلچى بازديد بالاشف وزير چهارم روس كه در همين خانه منزل داشت و بديدن صاحبى آمده بود رفتند . مذكور ميفرمودند كه مرد دانشمند زيركى بهنظر آمد .
--> ( 1 ) - متن : خماره ( 2 ) - متن : فرانسه ( 3 ) - متن : چاهى ( 4 ) - متن : اساس ( 5 ) - متن : كارخانجات