ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

61

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

هر دعوايى و جائى از اروس بهم مىرسد در آن خانه برده روزى يك دفعه او را به آن آب شست‌وشو مىكنند و غذا [ داده ] و معالجه مىنمايند . چند روزى به حال مىآيد و از پى كار خود مىرود . در دامنهء كوه كه مىرسند به قدر سيصد پله از سنگ بريده و اطراف آن را محجر « 1 » مستحكم از چوب ساخته ، و سقف آن را چوب‌پوش كرده . بالا مىروند . در آنجا به چشمه‌هاى آب گرم ميرسند ، در آنجا چند اطاق ساخته چشمه‌ها در اطاق‌ها « 2 » جارى و در هر جا حوض كوچكى ساخته‌اند كه مملو مىشود . آن آب به مرتبه‌اى گرم است كه دست را اندك مىسوزاند ، و معلوم نيست كه سرچشمه از كجاست ، اطراف اين كوه صحرا و جلگه رودخانهء آب سرد شيرين بسيار است . كوه در ميانه واقع است ، در سر كوه سنگرى اروس ساخته هنوز به اتمام نرسيده بود و يك سمت آن كوه را از قديم شكافته قلعه ساخته بودند . اما حال خراب و آبادى ندارد . و اصل چشمه‌هاى آب گرم در سر كوه واقع است و مشهور به ميانهء ايشان اين است كه اين آب فالج و جرب و زخم‌هاى كلى و مرض‌هاى مهلك را چاره مىكند و صحت مىدهد . چنانچه در فصل بهار از هر جا و هر قرا فرنگان و ولايات بعيده جمعى به اين مكان آمده ، چند روز در اينجا توقف مىنمايند و عشرت مىكنند و هر روزه در اين آب مىروند . بعد از مدتى به محال خود مىروند . بارى ما نيز همگى قدرى در آب رفته و شست‌وشوئى كرده از همان راه معاودت به همين منزل كه بوديم نموديم . صبح مجدد به اتفاق همراهان و مهمانداران در آنجا رفته به طريق رفتن حمام ، همگى خود را صفايى داديم . « 3 » حسب الفرمودهء صاحبى ايلچى ، چند دانهء اشرفى به - سرايداران آنجا داده ، از آنجا معاودت [ نموديم ] ، چون اين روز در منزل جنرال ارستف موعود بودند ، صاحبى ايلچى در آنجا رفتند و ناهار « 4 » نيز از منزل ايشان آماده و مهيا كرده به آنجا آوردند . به ورود آنجا زن جنرال مذكور كه گرجى و دختر گرگين خان والى بود به لباس گرجى با صبيه و كسان خود بر سر راه صاحبى ايلچى آمده ، و همگى آنها انواع عزت و احترام به‌عمل آوردند . ساعتى نشسته در سر ميز رفته غذا صرف نمودند . و بعد از آنجا حركت و روانهء منزل شدند ، و در آخر صرف غذا نيز شراب به سلامتى شاهنشاه عالم‌پناه خورده ، چندين عدد توپ انداختند . روز بعد با وجود وفور بارش از آنجا سوار گاريت گرديده ، از همين راه كه رفته بوديم معاودت به يكورسكه نموديم . يوم بعد چون آدمى روانهء تفليس بود ، نوشتجات به امناى دولت عليهء ايران و سردار تفليس قلمى و تسليم بساناويچ نموده كه به مصحوب حامل روانه نمايد . روز بعد گاريت مخصوص در همين‌جا به‌جهت همراهان آوردند و عراده‌ها نيز آورده اسباب و بنه و

--> ( 1 ) - متن [ : ] معجر . ( 2 ) - اوطاق اطاق . ( 3 ) - متن [ : ] داد . ( 4 ) - متن [ : ] نهار .