ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
60
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
چندين روز ديگر در يكورسكه توقف نموديم . يوم سهشنبه يازدهم الى دوشنبه هفدهم : توقف در يكورسكه و دو روز هم به آب گرم رفته و معاودت به يكورسكه نموديم . روزى كورنادر و جمع كثيرى بديدن آمده ، بعد از تعارف رسمى كورنادر وعدهء ضيافت روز ، از صاحبى ايلچى خواسته و به منزل خود رفت ، صاحبى قدغن فرمودند كه در كارخانهء ايشان نيز ناهار « 1 » معقولى آماده كرده بخانهء كورنادر آورده باشند . هنگام رفتن ضيافت گاريت مخصوص آورده صاحبى ايلچى سوار و با همراهان روانه شدند . درحين ورود ، كورنادر و بزرگان در سر راه آمده ، تعارفات كلى كردند . بعد از زمانى در سر ميز رفته نشستند . ساز و نوا « 2 » به آئين خود مينواختند . ناهاريكه از كارخانهء صاحبى ايلچى آورده بودند در سر ميز آورده گذاشتند و مشغول صرف غذا شدند . در آخر همگى بزرگان برخاسته شراب به سلامتى شاهنشاه اعظم ايران خوردند . بعد از آنجا معاودت به منزل شد . روز بعد چون مذكور شده بود كه در شش فرسخى كوهى است كه دو سه چشمهء آب بسيار گرم از آنجا جارى مىشود و هر كس هر مرضى داشته باشد همينكه چند دفعه در آن آب برود رفع مىشود ، صاحبى ايلچى خواستند كه ملاحظه كرده باشند . جنرال مهماندار و سايرين اصرار نمودند كه بايد اين روز رفته باشيم . همگى سوار گاريت گرديده ، روانه شديم جمعى سوار قزاق « 3 » و اروس نيز همراه بودند . در عرض راه تل و ماهور و جنگل قدرى دارد . نهر آبى در وسط راه مىگذرد . قراولخانه در آنجا بود . اسبهاى گاريتها را عوض كردند و روانه شديم . نرسيده در آنجا ارستف كه صاحب اختيار آنجا مىباشد با جمع كثيرى به استقبال آمده ، قريب به منزل چندين عدد توپ انداختند . وارد منزل شديم و در مكان مرغوبى فرود آمديم . مشخص شد كه در اينجا هم شهرى برپا بوده كه نام آن را قسطنطين گذاردهاند ، و در آن شهر به قدر چهارصد پانصد خانه ساخته ، جمعى اروس و قزاق و متفرقه در آنجا ساكن شدهاند . قلعهاى نيز قريب به شهر ساخته ، قلعهء قسطنطين مىگويند . اطراف آنجا صحرا و چمن است . آب و هواى خوبى دارد . دهات بسيار در آن حوالى مىباشد . كه چركس نشسته است . در اين شهر سالدات - هاى طويل القامهء معدودى ديده شد . بزرگان روس هم چند نفرى در اينجا ساكن شدهاند . صاحب اختيار اينجا برادر پادرى بزرگ است ، كه در تفليس مىباشد ، و او را مجتهد مىگويند . دختر گرگين خان والى گرجستان زن او مىباشد ، و خانهء او در خارج شهر واقع است . در آنجا توپخانه و سالدات ، قدرى گذاشتهاند . يك ساعت بروز مانده از منزل روانهء آب گرم شديم . نيم فرسنگ راه بود ، قليل تل و ماهورى دارد . دو جوب آب هم در راه جارى است ، درپاى كوه كه بالاى آن چشمهء آب گرم است ، رسيديم . خانهء بسيارى ، تازه و كهنه ساخته بودند . بنا و نجار باز در كار بودند و خانه مىساختند ، از جمله خانهء بزرگى ساخته بودند كه هر زخمدارى كه در
--> ( 1 ) - متن : نهار ( 2 ) - متن : ساز و نواز ( 3 ) - متن : قزاغ