ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

45

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

صاحبى ايلچى مذكور نمودند كه در صورتى كه او با ما در مقام يكرنگى باشد و در عرض راه بطريق خوشى رفتار نمايد ، من هم كمال محبت به او داشته خواهم بود . جنرال مذكور خود وعدهء ضيافت از صاحبى ايلچى خواسته و تعهدات كلى نموده ، همگى به منزل خود رفتند . شب بعد گاريت مخصوص سردار را آورده صاحبى سوار و با همراهان بخانهء بساناويچ كه خانهء پدرزن او بود و شخص بزرگ صاحب دولتى ، و گمرك‌چى حاجى ترخان مىباشد رفتند . سردار و تمامى اعزه و اعيان و بزرگان و زنان ايشان در آنجا بودند . هريك به قدر حال عزت و احترام به صاحبى ايلچى و همراهان مىنمودند ، تا قدرى از شب گذشته همگى در سر ميز نشسته و به آئين خود اقسام تكلفات آماده كرده ، آوردند و به مصرف رسيد . بعد از صرف غذا ، ساعت ديگر توقف و به اتفاق سردار روانهء منزل خود شدند . اين روز و شب سردار بيان نمود كه زمان حركت از تفليس قريب است . اگر امرى داشته باشيد صورت بدهيد . يوم جمعه پانزدهم : صبح عراده و كالسكه آورده ، تمامى اسباب و اثاث و عمله « 1 » و ايتام صاحبى ايلچى را برداشته به كراچتن كه كيفيت آن [ در ] پيش ذكر شده ، بردند كه در آنجا دود داده باشند . در آنجا چادر صاحبى ايلچى را برپا نموده ، عمله و اسباب در آنجا مشغول دود دادن به خود شدند . عصر گاريت مخصوص آورده ، صاحبى ايلچى از منزل حركت و روانهء عمارت توپخانه كه در سراب‌كر واقع است و قريب به چادر بود شدند . و در آنجا فرود آمدند . بعد از ساعتى سردار و جمعى بزرگان آمده ، مباركباد منزل جديد را مىگفتند و ساعتى نشسته به صحبت مشغول بودند ، بعد عذرخواهى بسيار كرده روانهء منزل خود شدند . آن شب در منزل جديد بسر برده شد . يوم شنبه شانزدهم : صاحبى ايلچى در حوالى منزل گردش مىنمودند . آقا بابا بيك چاپار و يك نفر ديگر از تبريز وارد و قدرى شال ترمه و زرى مقبول و سه فرد قالى « 2 » به جهت مزيد هداياى پادشاهى آوردند ، و ارقام و نوشتجات از دولت عليه آورده ، تسليم نمودند . از مضامين آنها سرور بسيار در خاطرها راه يافته چون مضمون ، تأكيد حركت از تفليس بود ، ميرزا ابراهيم و آقا بيك را صاحبى ايلچى خواسته و مضمون آنها را به ايشان حالى كرد ، كه رفته به سردار بگويند ، شايد اثرى كرده ، در روانه ساختن ما تعجيل نمايد . بعد از اين فقرات محمد بيك گنجه [ اى ] شرب بسيارى كرده از شهر به منزل ايلچى آمده مذكور نمود كه در اخراجات من به نحوى كه منظور من است قصورى هست ؟ صاحبى ايلچى فرمودند كه قدغن مىشود كه آنچه در كار باشد به تو داده باشند . چون از خود بى خبر و از حال طبيعى بدر بود ، پاره [ اى ] سخنان ناهنجار گفته و از آنجا روانهء منزل سردار گرديد و درپاى عمارت سردار ايستاد و به فرياد و آواز بلند به زبان تركى گفت كه « سن پخ‌يدن بارشدن بيز بارش ممشخ » « 3 » . سردار آواز او را شنيده ، در مقام تفحص برآمد كه چه مىگويد . جمعى كه بودند مذكور كردند كه گويا شكوه از رفقاى

--> ( 1 ) - متن : اساس ( 2 ) - متن : غالى ( 3 ) - ترجمه تركى متن بدين قرار است « تو . . . خود وى آشتى كردى ما آشتى نكرديم » .