ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
37
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
ميدهند بعضى چيزها دارند در اطاقى به آتش ريخته دود مىكنند آدم و اسباب او را در آن اطاق برده دود داده و بعد او را روانه مينمايند . جهت اين عمل اين است كه مىگويند هرگاه كسى ناخوشى و مرضى داشته باشد يا از ولايتى كه و با و طاعون در آن باشد آمده باشد اين دود را كه به او ميدهند رفع آن ناخوشى به كلى از او مىشود ، و بوى آن مرض به ولايات ديگر كه ميرود نميرسد . غرض از بردن به كراچتن و دادن دود اين است . خلاصه آنها را به آنجا برده چند روز نگاه داشتند و بعد از آنجا روانه نمودند . اين روز بطريق ساير روزها گذشت . يوم يكشنبه پنجم : كه عيد روسيه است و سردار روانهء كليسا شده بود درحين معاودت با جمعى از بزرگان و اعزه و اعيان روسيه به منزل ما آمده اظهار دوستى و محبت بسيار با صاحبى ايلچى نموده ، قدرى عذرخواهى تعويق حركت از تفليس را از صاحبى خواستند ، بصحبت مشغول بودند . مقارن آن حال يكنفر چاپار از دربار ايران وارد و فرمان همايون شاهنشاهى را كه درباب تنبيه و تأديب طايفهء تركمان و فتح و ظفر غازيان نصرت نشان و انتظام امور مملكت خراسان اطاعت اهالى هر ات و آنسامان به سرافرازى و افتخار صاحبى شرف صدور يافته بود ، با ارقام قضا نظام نواب ولى عهد و رقيمهجات امناى دولت ابدمدت قاهره آورده تسليم نمود . بعد از زيارت و استحضار از مضامين آنها ، سرورى و نشاطى در خاطر همگى ما راه يافته ، صاحبى ايلچى را به حدى خرمى و خوشوقتى دست داده كه بىاختيار بوجد درآمدند . سردار و اعزه و اعيانى كه حضور داشتند همگى از مضمون فرمان همايون و فتح و نصرت غازيان جلادت نشان مطلع گرديده ، تهنيت و مباركباد مىگفتند و فرمان مبارك را با ارقام سردار گرفته و روانهء منزل خود گرديده ، كه به خط اروسى سواد و سواد آن را روانهء پتربورغ نمايد ، و بعد آنها را ارسال خدمت ايلچى سازد . اين روز به جهت وصول اين خبر بهجت اثر ، بخوشى و خوشحالى گذشت . يوم دوشنبه ششم ، الى يكشنبه دوازدهم : امرى كه قابل تحرير باشد وقوع نيافت . روزها صاحبى ايلچى گاهى بتلاوت قرآن و گاهى بتماشاى باغ و بوستان و گاهى بصحبت دوستان كه بديدن مىآمدند مشغول بودند . يك روز عرايض و نوشتجات قلمى و به مصحوب همان چاپار كه فرمان فتح آورده بود ارسال ايران نمودند و تكليفى كه نيز شايستهء او بود به او دادند . بسيارى از روز و شب مذكور سردار به منزل صاحبى مىآمد و دلجوئى از رهگذر غمگين توقف در تفليس مىنمود . روزى ديگر عابدين بيك مازندرانى كه غلامى يوسف نام داشت و از ايران فرار و قدرى مال او را برداشته به تفليس آمده بود . صاحبى ايلچى حكما مال او را گرفته به او رد نمود ، و غلام مذكور كه سالها بود مسلمان شده بود مجددا بدين ارمنى عود نموده زوجهء ارمنى هم گرفته در تفليس توقف كرد ، عازم ايران بود ذريعه و نوشتجات به امناى دولت عليهء ايران قلمى و به مصحوب عابدين بيك مذكور ارسال نمود . دوشنبه سيزدهم : سردار تفليس را ناخوشى عارض شده بود . صاحبى ايلچى آقابيك را مامور به حالپرسى او نمودند .