ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

38

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

ميرزا ابراهيم وزير و نويسندهء سردار كه به علت اينكه در چمن گلستان درحين بستن عهدنامهء مصالحهء دولتين بعضى دقت‌هايى بى جا ، و سخنان بىپا مذكور مىنمود و القاب شاهنشاه عالم‌پناه را بطريقيكه بايست در عهدنامه قلمى نكرده بود و از اين جهت صاحبى ايلچى از او رنجيده‌خاطر بود اين روز به خدمت ايلچى آمده عذر بدرفتارى ايام گذشته را خواسته فقرات بسيار از مراتب صداقت و اخلاص خود به دولت عليهء ايران بيان نمود . چون از ناصيهء احوال او صداقتى ظاهر بود و الحق آدم معقول آراسته به نظر نمود ، صاحبى ايلچى تعهد فرمودند كه استدعا بدولت عليهء ايران نموده كه نشان شير و خورشيد به او مرحمت شود . اين معنى بيشتر باعث اخلاص او بدولت عليه گرديده ، اظهار اميدوارى نمود . چون فيما بين او و آقابيك صفائى نبود در آن بين آمده او را به منزل ملاقات نمود . حالش برهم خورد برخاسته به منزل خود رفت . صاحبى ايلچى اظهار محبت بسيار به ميرزا ابراهيم نمود . او نيز روانهء منزل خود شد . اين روز خبر رسيد كه سرخاى خان لگزى كه چندى در دار السلطنه طهران و چندى در تبريز توقف داشت با كوچ و بنه مرخص گرديده كه روانهء ولايت خود شود . درحين عبور از رودخانهء كر جماعت قزاق « 1 » و سالدات كه از جانب سردار روس در آنجا مستحفظ بودند برسر او ريخته پسر و زن و يك دو نفر ديگر از همراهان او را به قتل رسانيده سرخاى خان خود فرار و روانهء ديار خود شده است . صاحبى ايلچى را از اين خبر غم بسيار و اندوه بيشمار عارض گرديد . و آن روز به تلخى گذشت . سه‌شنبه چهاردهم و چهارشنبه پانزدهم : امريكه تازگى داشته باشد واقع نبود . در اين روزها آدمى از جانب سردار والاتبار ايروان آمده ، قدرى وجه برسم تكلف به جهت صاحبى ايلچى آورد . اراده داشتند كه قبول ننمايند . همراهان بيان كردند كه پس فرستادن آن بيصورت است . قبول كردند . در همين روز مذكور شد كه سردار اسكندر بيك گماشته صاحب معظم صدراعظم را كه چندى قبل از اين به تفليس فرستاده بودند ، مرخص نموده كه روانهء ايران شود . اين روزها بطريق قبل گذشت . پنجشنبه شانزدهم و جمعه هفدهم : در اين روزها به علت روانه شدن اسكندر بيك ، صاحبى ايلچى قدرى اوقات صرف تحرير عرايض و نوشتجات به ايران نمود ، و آنها را به اتمام رسانيده كه به مصحوب اسكندر بيك ارسال دارند . در اين روزها به‌علت بىعصمتى زنهاى گرجى و ارمنى ابوالقاسم نام جلودار اسبان هدايا ، و محمد تقى فراش و يك دو نفر اجامره و اوباش ديگر فريفتهء زنان آنجا گرديده مذكور نموده بودند كه ما در اينجا توقف و بدين ارامنه بيرون مىآئيم . در كليسا رفته بارها حركات بدستور گرجى و ارمنى كه به كليسا ميروند كرده بودند . اين خبر بعرض صاحبى ايلچى رسيد و باعث تغير كلى ايشان گرديد . اراده داشتند كه آنها را نسق كرده باشند . همراهان مانع گرديدند . دو روز بعد آنها را قدرى خرجى داده ، مقيد با جمعى قزاق روانهء ايروان نموده كه از آنجا روانهء ايران شوند . ديگر از اعمال غريبه هر كس اينكه در هنگاميكه اسكندر بيك

--> ( 1 ) - متن : قزاغ