ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

36

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

باشند ، يا در ايران مرتكب غلط كلى گرديده ، خود را ملبس به اين لباس كرده به اينصوب آمده باشند و از اينجا نيز بجاى ديگر بروند و چندى بعد از دولت عليهء ايران حكم شود كه چنين اشخاص به آن سامان آمده بايد روانهء نمائيد . من اينها را چندى محبوس كرده‌ام ، كه هر گاه از اين مقوله امورات ظاهر نشود ، آنها را مرخص كنم ، كه به امر خود مشغول شوند و اگر امرى از آنها ظاهر شود در دست باشند . صاحبى ايلچى از سخنان حسابى او بسيار خوشش آمده [ و او ] مرد عاقلى به نظر آمد . فرمودند كه حال مجددا ، آنها را به سمت ايران روانه كن ، قبول نموده آنها را آورده و آدم همراه كرد روانهء ايران نمود . روزى ديگر جلوداران و مهتران اسبان هدايا مرتكب بعضى حركات بى جا شده « 1 » با يكديگر منازعه كرده بودند . بعد از اينكه بعرض صاحبى ايلچى رسيد آنها را خواسته هريك را به قدر عمل خود تنبيه و سياست نمودند . روزى ديگر همگى در منزل توقف داشتيم آواز عظيمى به گوش رسيد . تفحص نموديم ، چون منزل صاحبى ايلچى در بالاخانهء مرتفعى واقع شده بود و چندين نفر سالدات در آنجا مشغول كشيك بودند يكى از آنها پشت بر محجر « 2 » داده ايستاده بود . غافل محجر « 2 » شكسته از آن بالا بر زمين افتاد . به قدر ارتفاع داشت . آن آواز از آن بود . اما آن سالدات ساعتى مدهوش بود . به حال آمده زهى قضاى بىبركت . يوم چهارشنبه غرهء شهر رمضان المبارك : موافق تقويم غره بود . اما به علت ابر بسيار رويت هلال واقع نشد . و صاحبى ايلچى شب را در منزل سردار موعود بودند . رفته غذا صرف نفرموده مراجعت كردند ، و آخر شب غذا صرف نموده نيت روزه كردند و استراحت شد . درهمين روز دو رأس اسب يكى عربى و ديگرى تركمانى ممتاز كه سردار هر دو را ديده و خواهش داشت برسم تعارف به جهت او فرستادند . بعد از ملاحظه و رضامندى كلى ده دانه اشرفى باجاغلى ، به حاملان انعام كرده بود . در اين روز امر ديگر واقع نبود . يوم پنجشنبه دويم و جمعه سيم : كه ايام رمضان و بجز تلاوت قرآن امرى مطلوب نبود ، در سر آن آب كه از بالاى كوهها به زير مىريزد و حوض بزرگى در آنجا ساخته‌اند و در آنجا كه مىنشينند تمامى باغات و اشجار درنظر است . صاحبى ايلچى گاهى در آنجا رفته مشغول تلاوت قرآن مىبودند و بعضى اوقات در منزل بملاحظهء كتاب و نوشتن خط انگريزى قيام مىنمودند . يوم شنبه چهارم : صبح آقابيك دربندى آمده ، مذكور نمود كه بايد فيلان و اسبان را روانهء پتربورغ كرده باشم . صاحبى ايلچى ، فيل‌بانان و جلوداران و مهتران اسبان را طلبيده ، قدغن فرمودند كه اسباب و اثاث خود را موجود و آماده كرده و آنچه شايست و بايست به آنها داده عصر اين روز آنها را با جمعى سوار قزاق « 3 » و اسب‌كش و مهماندار روانهء كراچتن نمودند . كراچتن مكانيست كه هر كس از تفليس به سمت پتربورغ ميرود ، در آنجا برده دو سه روز او را نگاه ميدارند ، و مجموع اسباب او را دود

--> ( 1 ) - متن : كرده ( 2 ) - متن : معجر ( 3 ) - متن : قزاغ