محمد على حاجيلو
105
ريشه هاى تاريخى تشيع در ايران ( فارسى )
آن در كتابها آمده است ، اين بود كه وى توسط زنى شيرازى - كه در كتابها از او بهعنوان علم يا پيشكار خلافت نام برده شده - ، به همراهى توزون از امراى ترك به خلافت رسيده بود . اين دو نفر باهم تبانى كرده بودند كه خليفه را خلع و به جاى او المستكفى را به خلافت نشانند . « 1 » ذهنيتى كه معز الدوله از اين عمل داشت و بعضى از اقدامات اين زن نظير برگزارى مهمانى بزرگى كه وجوه ديلم در آن شركت داشتند ، اين سوءظن را در معز الدوله تقويت كرد كه هدف از اين كار سلب قدرت از وى و بيعت گرفتن براى المستكفى است . « 2 » اين امر و شايد مسائل ديگرى كه بر ما پوشيده است ، باعث شد كه معز الدوله اقدام به خلع المستكفى كند . بههرحال مسلم است كه معز الدوله اين اقدام را در جهت تثبيت و نيز افزايش قدرت خود امرى مسلم مىپنداشت . علت خلع المطيع بالله به شهادت تمام منابع تاريخى ظاهرا بيمارى فلج بود كه باعث اشكال در تكلم وى شده بود . اين مسئله سبب شد كه سبكتگين - حاجب معز الدوله - از خليفه خواست كه خود را از خلافت خلع ، و خلافت را به پسرش عبد الكريم ملقب به الطائع واگذار كند . وى نيز قبول كرد و در سال 363 ه ق در حضور چند شاهد از خلافت كناره گرفت « 3 » ، بنابراين مىتوان گفت كه كنارهگيرى وى امرى مصلحتى بوده و اجبارى در كار نبوده است . « 4 » درباره علت خلع الطائع ، به دست بهاء الدوله ، نظرات مختلفى از سوى منابع ابراز گرديده است . به نوشته تاريخ يمينى ، علت خلع الطائع عدم همكارى و مشاوره او با بهاء الدوله در امور مهم حكومتى و انجام اعمالى بر خلاف رضايت بهاء الدوله بود .
--> ( 1 ) . تجارب الامم ، پيشين ، ج 6 ، ص 75 - 72 . ( 2 ) . الكامل ، پيشين ، ج 5 ، ص 269 . ( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 389 . ( 4 ) . احمد بن على ، خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، ج 11 ، بيروت دار الكتاب العربيه ، بىتا ، ص 79 .