محمد على حاجيلو

103

ريشه هاى تاريخى تشيع در ايران ( فارسى )

نيز براى بر كنار نكردن خليفه عباسى به نفع يك علوى بر حق وجود داشت ، زيرا چنين عملى قدرت خود آل بويه را كاهش مىداد ، چرا كه ناگزير بودند كه از خليفه‌اى علوى تبعيت كنند ، از طرف ديگر شيعيان عراق كه معز الدوله سعى داشت از آنان دلجويى كند ، امامى مذهب بودند و اين بدين معنا است كه منصوب كردن خليفه‌اى زيدى مذهب كه موردنظر معز الدوله بود ، « 1 » از نظر آنان در مقايسه با خليفه عباسى يكسان باشد ، بنابراين معز الدوله دريافت كه باقى ماندن بر خلافت عباسى مناسب‌تر است . از طرفى او از اين اصل زيدى « مجاز بودن امامت مفضول باوجود افضل » پيروى كرد و براساس اين اصل زيدى و مصلحت سياسى ، ولايت خليفه سنى را پذيرفت . « 2 » در دوره 113 ساله حكومت آل بويه بر بغداد ، پنج خليفه عباسى در بغداد به ظاهر قدرت را در اختيار داشتند ، آنان عبارت بودند از ، المستكفى ( 333 - 334 ه ق ) ، المطيع ( 334 - 363 ه ق ) ، الطائع ( 363 - 381 ه ق ) ، القادر ( 381 - 422 ه ق ) ، و القائم ( 422 - 467 ه ق ) كه خليفه آخر تا زمان ورود سلجوقيان به صحنه سياست بر مسند خلافت باقى بود ، از اين ميان سه خليفه نخستين ، يكى پس از ديگرى از مقام خود خلع شدند . تنها چهارمين آنان يعنى القادر بالله در حالى كه هنوز مقام خلافت را به عهده داشت درگذشت و پسرش القائم به‌عنوان جانشين وى تعيين شد . اين نكته مسلم است كه آل بويه شيعه بودند و از نظر مذهبى هيچ‌گونه تعهدى نسبت به خلفاى عباسى نداشتند ، چون آنان ، آل عباس را غاصب مقام خلافت مىشمردند و براى اطاعت از آنان هيچ‌گونه انگيزه مذهبى نداشتند ، اما بركنارى سه خليفه همزمان آل بويه هريك به انگيزه‌اى جداگانه صورت گرفت و مسائل مذهبى در اين قضايا تأثيرى نداشت ، به جز اين مسلم است كه آل بويه علىرغم شيعه بودن

--> ( 1 ) . الكامل ، پيشين ، ج 5 ، ص 270 . ( 2 ) . همان ، ج 5 ، ص 271 .