ميرزا بيگ جنابدى
73
روضة الصفويه ( فارسى )
قدوة المشايخ شيخ زاهد گيلانى ولد شيخ روشندل امير بن بابل بن شيخ پندار الكردى السنجانى بود و تاج الدّين ابراهيم نام داشت و تربيت از حضرت سيد جمال الدّين گيلانى يافته . در كتاب صفوة الصفا مذكور است كه نسب خرقهء سيّد جمال الدّين به سيّد الطائفة شيخ جنيد بغدادى مىرسد و سلسلهء مشايخ شيخ - قدّس اللّه سرّه - به شاه اوليا علىّ مرتضى مىرسد . بعد از تقرير اين جملهء معترضه ، شيخ صفى الدّين بعد از مراجعت به وطن مدّت چهار سال ديگر به پاى سعى و سلوك سير مىفرمود تا از شخصى موسوم به محمّد ابراهيميان كه از اردبيل جهت آوردن برنج به گيلان رفته بود استماع نمود كه شيخ زاهد - قدّس سرّه - در قريهء هبه كران ( 6 ) كه از توابع گيلان است ، اوقات با بركات مىگذرانند و بر سجّادهء ارشاد و افاده تمكّن دارند . از استماع اين خبر فرخنده اثر آتش اشتياق در كانون درون آن يگانهء آفاق مشتعل شده در فصل شتا كه از صعوبت سرما مسافران سريع السير هوا در زواياى آشيان و اختفا بسر مىبردند ، پياده و تنها متوجّه آن صوب گرديده و در ماه مبارك رمضان به مقصد رسيده در زاويهء شيخ رحل اقامت انداخت و به اداى عرض حاجات به درگاه قاضى الحاجات مشغول گرديد . ( 7 ) طريق ستودهء شيخ زاهد چنان بود كه در ماه رمضان المبارك از مريدان و طالبان اعراض نموده در خلوت بسرمىبرد و متوجّه مراد و مطلوب خويش بود و تا عيد ، بدين و تيره با كسى ملاقات نمىفرمود . در آن اوان به دستور معهود ابواب ملاقات مسدود ساخته كسى را رخصت [ 9 الف ] دخول بر وى نبود ، امّا چون نور حضور شيخ صفى الدّين در ضمير انورش پرتو انداخت ، يكى از خدّام را كه محمّد خليلان نام داشت طلب فرموده گفت : « آن جوان پشمينه پوش را كه در گوشهء زاويه به نماز و اوراد اشتغال دارد به خلوتخانهء خاص ما طلب دار . » خادم بموجب فرموده عمل نمود . هم در آن اوان شيخ زاهد وى را در خلوت خاص طلب داشته بعد از استفسار احوال و علم به حالش ، به ارشاد و تلقيبش مبادرت نمود . چون انوار ولايت از وجنات هميونش لايح و باهر بود همگى همّت اثر ميمنت بر تربيتش مصروف داشته نتايج همم آن مرشد عالم آنكه در اندك زمان شيخ صفى الدّين را به مبدأ فيّاض و معتكفان صوامع ارتياض مناسبت يكى شد ؛ به نوعى كه طبيعتش از لوازم بشرى اعراض نموده به معارج ملكوت صعود نمود چنانچه در