ميرزا بيگ جنابدى

72

روضة الصفويه ( فارسى )

پرىپيكران عليّين گردد و مظلّهء چتر اجلالش ، ساحت زمين و زمان را فروگيرد و رؤياى ثانى نيز دالّ است بر طلوع آفتاب اقبال شاهى و ظهور شمشير خونريز حضرت خلافت پناهى ؛ چه اين نيّر برج سلطنت از افق صلب آن سپهر امامت طالع گشته و اين تيغ جهانگشاى از امداد روحانيّت آن مظهر كرامت به ظهور آمده و همچنين اين تاج از تشريف‌خانهء كرامتش حوالهء فرق فرقدساى آن پادشاه مؤيّد گرديد ، مصرع : « خوش آن خوابى كه تعبيرش تو باشى . » القصّه هم در اوان شباب ، آتش محبّت محبوب حقيقى خرمن تعلّق آن جناب را به باد بىنيازى داده سالك طريق وصال گرديد و در طريق سلوك طالب مرشد كامل گشت . چون همه‌وقت در خاك پاك شيراز هاديان راه حقّ و سالكان در بحر معرفت مستغرق متوطّنند و برادر خجسته سير آن حضرت صلاح الدّين رشيد ( 3 ) نيز در شيراز در كمال ابّهت و جلالت اوقات مىگذرانيد به بهانهء ديدن برادر از والدهء ماجدهء خود مرخّص گشته به آن بلده رفت و در خانقاه قدوة المشايخ شيخ ابو عبد اللّه خفيف رحل عبادت گشوده به اجتهاد مشغول گرديد و از صلاح صلاح الدّين رشيد ، كه در مادّهء بردن به خانهء خود مبالغه مىفرمود ، سر پيچيده هم در آن بقعه به اداى طاعت و كسب اجر اخروى بسرمىبرد و بعضى اوقات خجسته ساعات را در صحبت شيخ روزبهان فارسى و شيخ مصلح الدّين سعدى و بسيارى از مقرّبان درگاه احدى نموده استكمال مىنمود ( 4 ) ، امّا دست ارادت به هيچيك از آن جماعت نداد ؛ زيرا كه [ 8 ب ] جذبهء خود را از ايشان قويتر مىديد . بالاخره به مجلس عبد اللّه فارسى ، كه فارس مضمار ارشاد بود ، رفته مكنون خاطر خود را بر طريق عرض نهاده « 1 » . عبد اللّه فارسى از طريق ارشاد به مرشد فرمود كه : « حالا در اقطاع ارباع شيخ زاهد گيلانى كه واسطهء عقد اولياست سالكان را از شربتخانهء جود او دوا و سالك اين راه را امروز ارشاد در خدمت آن جناب ميسّر است . » آن حضرت از استماع اين بشارت اولياى شيراز را وداع كرده به جانب اردبيل مراجعت فرمود ( 5 ) و نوبتى ديگر به رؤيت والدهء ماجدهء خويش مشرّف شده به وظايف طاعات و استخبار شيخ زاهد منتظر مىزيست .

--> ( 1 ) ف : رفته . . . نهاده : حذف .