ميرزا بيگ جنابدى
69
روضة الصفويه ( فارسى )
خدايا چو هستم « 1 » برين در غلام * در و دم بر ايشان رسان و السّلام چون خامهء مشكبار مورّخان سخنگزار در ميان مناقب و مفاخر آن امام ستوده مآثر و ساير ائمهء معصومين - صلوات اللّه عليه و عليهم أجمعين - مشكفشانى بسيار و درّنثارى بيشمار نمودهاند به مثابهاى كه درج گوش سامعان احوال اسلاف و طالبان اوصاف اخلاف از آن جواهر زواهر مملوّ گرديد ، پيداست كه غوّاص فكرت اين بىبضاعت از لجّهء خاطر بىحاصل آنچه به ساحل بيان آورد در برابر آن درر از خزف بىقدرتر خواهد بود ، لا جرم زبان قلم را در وصف آن سروران و ذكر آباى [ 7 الف ] شيخ صفى الدّين بنا بر عدم اطلاع به احوال ايشان از تقرير معاف داشته شمّهاى از معظّمات صفات و خوارق عادات آن منشأ سعادت ؛ يعنى شيخ صفى الدّين اسحاق بر سبيل ابتدا مبدأ احوال اين سلسلهء رفيع منزلت به حيّز تحرير درمىآورد - إنّه موفّق و معين . 3 گفتار در تيمّن به ذكر شمّهاى از صفات و خوارق عادات شيخ الشيوخ شيخ صفى الدّين اسحاق اجلّ اللّه سبحانه فى صدر المجالس المقرّبين و اولاد عظام كرامش با ظهور نيّر اقبال شاهنشاهى و طلوع آفتاب اجلال ظلّ اللّهى بر سبيل ايجار و اختصار گرم روانى كه در مسالك مخوفه و مراحل غير مألوفهء جهان پرنيرنگ از مزاحمت نفس راهزن و مرافقت محنت و حزن ، به دليل [ ألا ] إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « 2 » به توفيق هادى طريق محفوظ و مكنوف بوده قلم منكسر رقم در توصيفش چه تحرير تواند نمود كه جناب عاليش را لايق آيد . سرافرازى كه به تشريفات سوابق عنايات بىچون ، به اشارهء وَ السَّابِقُونَ
--> ( 1 ) م : بينم . ( 2 ) يونس : 62 .