ميرزا بيگ جنابدى
70
روضة الصفويه ( فارسى )
السَّابِقُونَ ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ « 1 » بر وسادهء قرب تكيه فرموده لسان قاصر البيان در تعريفش چهرهء تقرير به كدام وجه تواند گشود كه حضرت با رفعتش را مناسب نمايد ؟ امّا از آنجا كه شوخيهاى طبع وفا رقم و فضولىهاى قلم گستاخ شميت در ساحت توصيف آن بزمنشين انجمن ولايت و آن صدر گزين محفل كرامت درآمده ، تقرير مىنمايد كه ذات جامع صفات آن منبع احسان بحرى بود مملوّ از صدف معرفت و احسان ، بل سپهرى مشحون از درارى مكرمت و عرفان . لمعان ضمير پيشكارش آفتابى از سپهر امامت تابان و شعشعهء خاطر خورشيدمآثرش درى از برج كرامت فروزان . سينهء بىكينهاش مرآتى كه چون لوح محفوظ صورت ماضيه و آتيه در وى پيدا . دل پرانديشهاش غنچه [ اى ] كه گلهاى عرفان در وى هويدا . زبان معجز بيانش مورد علوم لدنّى ، كلام الهام عيانش راه نمايندهء گمراهان دينى و عقبى . عتبهء عليّهاش مقبل شفاء سروران « 2 » ، سدّهء سنيّهاش مسجد جباه زبر دستان ، شيوهء ستودهاش از بام تا شام ارشاد طالبان دين و شيمهء مرضيهاش از شام تا بام صلاة و خشوع آيين ، نظم : همه ذكر او در ركوع و سجود [ 7 ب ] * همه فكر او در قيام و قعود شده چشم ابروى محراب را * چه « 3 » چشمى ، كه نشناخته خواب را لب و ديده آن سالك كامياب * ببسته ز خوردن ، گشاده ز خواب به شبزندهدارى همه بَدْر بود * همهشب ز قدرش شب قدر بود درش هست قُدّوسيان را پناه * قدمگاه او عرش را بوسهگاه مَلَك گفته آمين چو كرده دعا * شده حاصلش از دعا مدّعا حضرت با رفعت و عطيهبخش بىمنّت ، آن نيّر برج كرامت را چون مسيحا ، هم در ايّام صبا به حكم وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا « 4 » به تشريف لباس ولايت و تلبّس « 5 »
--> ( 1 ) واقعه 11 - 10 . ( 2 ) ف : سروران : حذف . ( 3 ) د : چو . ( 4 ) مريم : 12 . ( 5 ) ف : تلبّس : حذف .