ميرزا بيگ جنابدى

65

روضة الصفويه ( فارسى )

اصفهان مقدّم سنيان مولانا اسحاق نامى را گرفته به درگاه آن پادشاه رسانيدند و بواسطهء انكار و اصرار بر ضلالت به قتل رسيد و آن مطلب جهت حلول اجل آن پادشاه صافى اعتقاد از پيش نرفت . همچنين ميرزا سلطان بن منصور بن بايقرا ، در زمانى كه متصرّف دار الملك استراباد بود از آب‌وهواى آن ملك و مخالطت متوطّنان آن ولايت حقيقت مذهب ائمهء هدى بر وى ظاهر گشته در به دو دولتش به دار السلطنهء هرات ، خواست كه در خطبهء اسامى هميون « 1 » حضرات ائمهء معصومين - عليهم التّحيّة و الثّناء - را ذكر كند بواسطهء ممانعت مير علىشير و اضلال مولانا عبد الرحمن جامى در عهدهء تعويق مانده هجوم عامهء هرات به مرتبه‌اى رسيد كه مير سيّد على قاينى واعظ ، مشهور به واحد العين را از منبر به زير كشيده و انواع اهانت و ايذا رسانيدند . القصّه هيچيك از اعاظم سلاطين صاحب مكنت و بصيرت بر اجراى چنين موهبتى توفيق نيافتند و اين معنى در خاطر خطيرشان معقود مانده به عليّين [ 5 ب ] شتافتند تا آنكه حضرت شاهنشاهى غفران پناه بمحض تأييدات و توفيقات نامتناهى و امداد لا ريبى « 2 » پاى در ركاب دولت آورده با وجود صغر سن و اقتدار ممانعان بر دو امر غريب و دو مدّعاى عجيب ، كه يكى از آن ديگرى أغرب است ، موفق گشت . نخست مهمّ سلطنت صورى كه از عهد خلافت امير المؤمنين - عليه السّلام - لغايه هيچيك از حضرات علويّه در ايران كه عمدهء ربع مسكون است موفق نگرديده بودند و ديگر هدم بناهايى كه متبدّعان ملّت محمّدى در أزمان سالفه در تشييد آن كوشيده . خلاصهء مطلب ، به اندك زمان از ويرانى آن مبانى صورت جعلنا عاليها سافلها « 3 » مشاهد اعالى و ادانى گردانيد و لواى ولاى شاه ولايت مرفوع ساخته ، جنود ظفر ورود محبّان علىّ بن ابى طالب را بر معراج استيلا رسانيد . ديگر از نهانخانهء ضمير خورشيد نظير اشياى مخترعه به ساحت ظهور آورده كه بعضى از آنها محسّ لباس سلطنت و موجب وجاهت و شكوه سپاهى و رعيّت است ، مانند كسوتى كه اطلاق لفظ تاج بر آن از روى حقيقت و بر غير آن بر سبيل مجاز است ؛ الحق سبب سرفرازى ارباب نياز است و موالى را از معادى مايهء

--> ( 1 ) ف : هميون : حذف . ( 2 ) ف : و امداد دست ولايت . ( 3 ) هود : 82 .