ميرزا بيگ جنابدى
56
روضة الصفويه ( فارسى )
و از تابش نور وجود در هر ذرّه بهره و نصيبى وديعت نهاد دل هر ذرّهيى كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى و نعماى نامحصورش به نحو اتمّ و اكمل تمامى ذرّات را رسيده و خوان نعمت بىدريغش همه جا كشيده و به مفاد و رحمتى وسعت كلّ شىء « 1 » جميع ماسوى را خلعت هستى و بود پوشانيد . كريما واهبى كه هريك از ذرّات كاينات را آنچه در ظرف استعداد گنجيد عطا فرمود . واهبا كريمى كه سطح غبرا را خاص از پى خوان احسان ممكنات گسترانيده از اداى شكر و تحميد ، بر آن لباس دوام بديل افزونى مطرّز گردانيد ، نظم : اديم زمين سفرهء عامّ اوست * بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست توانا مالكالملكى كه از غايت موهبت و احسان بيضاى خلق را به آيين دين و ملّت و به اقتدار خواقين ذى شوكت متانت داده « 2 » [ 2 الف ] تا هريك از اعيان موجودات بر منهاج صراط مستقيم عدالت سلوك ورزيده از اقويا بر ضعفا و از اغنيا بر فقرا ميل و تعسّفى بوقوع نينجامد . نضارت بوستان ملك و سرسبزى گلستان مملكت را به سحاب رأى رزين خواقين حكمت آثار و صمصام سلاطين ذوى الاقتدار منوط و مربوط گردانيده تا بموجب كلام با انتظام لو لا السّلطان لأكل النّاس بعضهم بعضا مجموع كاينات ممكنه در مهاد امنوامان آسوده غنوده ، تأسيس قواعد نواميس الهى به طراز تشييد مشيّد باشد « 3 » ، نظم : بىچشمهسار تيغ سلاطين روزگار * سرسبزى رياض شريعت طمع مدار بىسايهء سياست شاهان فتنهسوز * كس در سراى امن نيابد دمى قرار زينت صحايف متجمّع اللطايف مغازى و اخبار را چه نيكوتر از درود خجسته ورود سيّد ابرارى كه در لجّهء تكوين ايجاد صدف گيتى خاص از پى تربيت درارى وجود با وجود اوست و پيرايهء اوراق مشتمل الاشراق سير و آثار
--> ( 1 ) اعراف : 156 . ( 2 ) اصل : از اول تا اينجا افتاده است . ( 3 ) ف : مجموع كاينات . . . باشد : حذف .