ميرزا بيگ جنابدى
19
روضة الصفويه ( فارسى )
الودود » « إنّه موصل إلى المقصود » ذكر كرده نشانگر تعلّق خاطر وى به كلام اللّه مجيد و الفاظ قدسيّه است . اعتقاد و ايمان كاملش به مذهب شيعه وى را معتقد به دعا و توسّل به ائمّهء اطهار ساخته است . اينك چند نمونه : در ورق [ 20 الف ] در مورد تولّد شاه اسماعيل مىگويد : « . . . اين مولود عاقبت محمود نتيجهء دعاى نيازمندانهء سلطان حيدر است كه . . . لا جرم از اثر دعاى اجابت مقرونش واهب المواهب . . . به طالع عقرب موافق طالع هميون حضرت امير المؤمنين على - عليه السّلام - گرامى گوهرى كرامت فرمود . . . » در ورق [ 26 ب ] در مورد قتال سلطان على ميرزا ، برادر بزرگ شاه اسماعيل ، با لشكر آيبه سلطان در قريهء باروق اردبيل چنين مىخوانيم : « . . . آن مقتداى على نام عالىمقام نيز مستعدّ قتال گرديده اقتفا به جدّ بزرگوار خود امام حسين - عليه السّلام - نموده با آن مقدار از متابعان كه در ظلّ لواى فرقد سايش بودند با اهل ضلال صفآراى گرديده . . . » . در جريان فتح بغداد به دست شاه اسماعيل در ورق [ 79 ب ] مىخوانيم : « . . . بعد از انقضاى مدّت معلوم . . . حرم طواف [ آستان ] ملايكمطاف سيّد الشهداء از خاطر خطير هميون سر زده بعد از وصول بدان مشهد عطرآميز و مرقد جنّت رتبت ، شرايط زيارت چنانچه بايد و شايد مرعى داشته روى نياز بر آن تربت با رتبت نموده به زبان نياز عرض حاجات ساز كرده از روحانيّت مطهّر أبا عبد اللّه الحسين و ساير شهدا استمداد نمودند . . . » . و موقعى كه شاه طهماسب در شهر مشهد خبر رسيدن عبيد خان اوزبك را مىشنود قبل از مقابله با وى « . . . پادشاه مرتضوى انتساب از سر صدق نيّت به روضهء رضويّه رفته از روحانيّت آن امام همام و باقى ائمّه استمداد نموده از روى وثوق تمام متوجّه حرب سلاطين چنگيزيّه گرديده . . . » [ 171 الف ] . ميرزا بيگ از آن جايى كه عميقا مرديست مذهبى و معتقد به سرنوشت ، در تجزيه و تحليل حوادث ، پيروزى و شكست را مربوط به مشيّت خداوند مىداند ، لذا هر دو پديده را نتيجهء قضا و قدر مىشمرد . اين جهانبينى در مطالب آغازين هر فصل و يا در ابيات و مصراعهايى كه به دنبال هر حادثه ناگوار ، به ويژه پس از مرگ شخصيتهاى برجستهء كتاب مىآيد بوضوح ديده مىشود . « اسير پنجهء تقدير شدند » تكيه كلامى است كه وى بعد از گرفتارى اسيران ادا مىكند و يا هنگامى كه عدّهاى از دشمنان بنا به عللى موفق به فرار مىشوند اين تعبير را تكرار مىكند كه « در اجلشان تأخيرى بود . » استفاده از جملاتى مثل : « شست تقدير » ، « كارفرمايان قضا و قدر » و بكارگيرى مصرعهايى مثل : « تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون » و « شب آبستن است تا چه زايد سحر » و ابياتى مثل :