سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
33
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
هزار زن ربابزن و هزار عساكر در باغ مشغول عيش و نشاط گشته و بساط انبساط گسترده گاهى با لوليان نمكين و گاهى با سادهرويان شيرين به لهو و لعب مىگذراند و صدراعظم با بيگانگان ساخت و مدت شش ماه يك نفر سفير انگليس در شهر لكنهور آمد و ابدا به شاه اظهار نكردند و نگفتند . بعد به اطلاع يك نفر خواجه كه [ به ] خانم خود اظهار كرده خانم به شاه خيانت صدراعظم را عرض كرد . شاه از صدراعظم پرسيد اين انگليسى كيست و چرا مرا خبر نكردهاى . عرض كرد سياح است و سفير همين دو روزه مىرود و عرض كرد خانهزاد آنى از خدمت منفك نيستم . بازوبندى جهت اين خدمت و عرض خلاف مرحمت شد ! سفير هرچه ماند شاه را نديد . صدراعظم گفته بود كه شاه مشغول لهوولعب است ، او را چه به سلطنت ! بارى سفير حركت به كلكته نمود و وقايع را به فرمانفرماى هندوستان گفت كه تمام كار در عهدهء صدراعظم است و او به خيال سلطنت با ما همراه است . چونكه انگليسها شاهزاده [ را ] از خود بيگانه و وزير را با خود يگانه ديدند به [ 37 ] صرافت تسخير مملكت « اوده » افتاده ، ده فوج سرباز و چند باطرى توپخانه به طرف لكنهور فرستادند . ضمنا كاغذى فرمانفرماى هندوستان جهت قمقام الدوله وزير اعظم نوشتند كه عساكر بهيهء انگليس مأمور به كوهستان تيپال است ، و از خاك اوده عبور خواهند نمود . كارگزاران اوده ممانعت نكنند . قشون انگليس بسرعت حركت كرده تا سه فرسخى لكنهور در شهر كانپور رسيدند . اين خبر وحشت اثر در شهر منتشر گشت . سرداران و سران لشكر در باغ جمع شده « 1 » خواجه نزد پادشاه فرستادند كه لشكر انگليس نزديك شهر رسيده و كار از چاره گذشته ، مقام بيچارگى رسيده ، وقت عيش و طرب گذشت . اول رنج و تعب است . از اندرون بيرون بيا . در چاره بده كه لشكر دشمن را استقبال كنيم . پيغامات كه به شاه رسيد وزير را احضار فرمود كه اين چه شعبدهبازى است . لشكر تا كجا رسيده و تكليف چيست . وزير باتدبير بىنظير مكتوب فرمانفرما را نشان داده و عرض كرد . قربان اين لشكر عازم تيپال است و فرمانفرما كمال
--> ( 1 ) . اصل : جمشده .