سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

34

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

ارادت را به اعليحضرت دارد و خاطر مبارك را از اين اخبارات خيلى مكدر نسازيد . غلام جان‌نثار آنى در چاكرى خوددارى ندارد . شاه بيخرد خوشحال شده وقت را غنيمت شمرده بازوبند گرانبهايى و انگشترى ياقوتى كه در دست و بازو داشت تقديم وزير نمود و وزير را مرخص كردند و بساط را مجددا چيدند . اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * اين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى [ 38 ] پادشاه در حالتى كه غرق غمزات و لمزات گلعذران بود و خود با لوليان در رقص ، صداى شليك توپهاى رعدآواز انگليس بنياد قصر قيصر [ و ] باغ را به تزلزل درآورد . پادشاه آن وقت از مستى به هوش آمده كه افواج انگليسى دور شهر و قصر [ و ] باغ را فروكوفته بودند . يك‌مرتبه آن بساط ميكده مجلس مرثيه شد و شاه لواى سلطنت را سرنگون ديد . خبر به پادشاه دادند كه جنرال انگليسى درب باغ است . اذن دخول مىخواهد . جواب دادند من حالا سر نماز و در درگاه خداى چاره‌ساز مشغول رازونياز هستم . جنرال جواب داده است احمق من براى مهمانى نيامده‌ام ، از براى مملكت‌دارى آمده‌ام . تا بيست و چهار ساعت به تو مهلت مىدهم كه آنچه بتوانى از خزانه و اثاث « 1 » سلطنت و خواتين همراه خود بردارى و از اين شهر به كلكته به روى . بعد از انقضاى بيست و چهار ساعت نيم ساعت مهلت نمىدهم . شاه فهميد قضاى آسمانى است و ديگرگون نخواهد شد و قمقام الدوله و حسام السلطنه به درد نمىخورد . آنچه توانست از نقد و جواهرات و اثاث سلطنت هرچه توانستند در ميان صندوقها انباشتند ( كذا ) و دويست نفر از خواتين را منتخب نمود روز ديگر جنرال آمد فيل و هودج زرنگار آورده دست شاه [ را ] گرفته سوار فيل نموده روانهء كلكته نمودند كه در آنجا هم قيصر باغى چون آشيانهء زاغ بسازد و توطن نمايد ، و جنرال وارد باغ شده و مستقر و مستقل شد . اين است شرح تسخير لكنهور كه انگليس‌ها گرفتند .

--> ( 1 ) . اصل : اساس .