سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

17

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

سال 1323 قمرى [ سه نقل ] [ محرم 1323 ] يك نفر از دوستان چاكر در شهر محرم 1323 كه مرا با جان برابرست و از هرجهت آراسته و پيراسته و زهد و تقواى او به حد اكمال و منزوى و گريزان از شر خلق است و ممر معيشت از تحرير كتابت است يعنى دنيا را طلاق گفته زيراكه داراى علم عربى و انشاء فارسى و خط نستعليق است و بزرگزاده و حكومت كرده و بزرگ‌منش و از ترس عقوبت آخرت عزلت‌گزينى نموده و از عمل يدى امور دنيوى را به سر مىبرد ، بارى نقل مىفرمودند كه درين چند روز كه در ميان مردم مرض زكام « 1 » متداول بود من هم مريض شده و بعد همشيره هم مريض شد . شبى از خانهء همشيره آمدند و غفلة گفتند كه فلان چيز را بدهيد كه فورى لازم است . مىگفت من ترسيدم و گفتم چه خبرست ؟ گفت چيزى نيست . گفتم من الآن مىآيم در آنجا . گفت خير خير شما نياييد . نقل مىكردند من كه ترسيده بودم و از اين خير خير بيشتر جبن و خوف مرا گرفت كه قادر به حركت نبودم و بدن مرتعش شد و حتم نمودم كه خواهرم مرده و سد جوع شد و گرسنگى از يادم رفت و ضعف غلبه نمود كه خوابيدم و چيزى نفهميدم . صبح كه مادرم از خانهء [ 18 ]

--> ( 1 ) . اصل : ذكام .