سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

92

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

و يكى هم نزديك درب مجلس و قزاق در خيابان ايستاده الى سر خيابان چراغ‌برق كه سر كوچهء سرچشمه و پامنار باشد و كسى را نمىگذاشتند عبور نمايد و از طرف خيابان ظل السلطان كه انجمن آذربايجان است آنجا هم قزاق و سرباز بوده . در خيابان شاه‌آباد و امير خان سردار و خيابان دروازه شميران آنجاها را هم سرباز و قزاق گرفته بوده است . بارى يك ساعت از آفتاب گذشته شليك توپ بلند شد . سه توپ انداختند و بعد به اندازهء نيم ساعت ساكت شد . از قرارى كه راوى حكايت كرد اشخاصى كه در مدرسهء سپهسالار و مجلس بوده از اول اذان سنگرها را گرفته و مستعد بوده‌اند . بعد از ورود آقا سيد عبد اللّه ، سيد جمال افجه‌اى كه داماد حاجى ميرزا حسين حاجى ميرزا خليل است به انجمن آذربايجان خواسته برود قزاق ممانعت [ 111 ] كرده . در اين حيص‌وبيص جنگ سر مىگيرد . شليك تفنگ مىنمايند و از بالا مىزنند و شليك توپ مىكنند . از انجمن آذربايجان يك دسته به حمايت مجلس مىآيد . در خيابان به قزاق و توپچى شليك مىكنند . توپچى و قزاق دور توپ را خالى و فرار مىنمايند . توپ بىصاحب مىماند و كسى متعرض توپ نمىشود . معلوم شد بعد از آنكه سه توپ خالى و بعد ساكت شد فرار كرده بودند . دومرتبه استعداد ملحق گشته و شش عراده توپ ديگر مىآورند و شليك مىنمايند كه توپ متصل در غرش بود . بنده از ترس پيچش گرفتم . گاهى در بام و گاهى در حياط بدون انفصال صداى توپ بلند بود و شليك تفنگ هم شنيده مىشد . يك ساعت و نيم به همين قسم بود . بعد قدرى ساكت شد و دوباره صدا بلند گرديد . معلوم شد محل را تغيير و مقصود را انجام داده‌اند . اين‌قدر مىدانم از يك ساعت و نيم به دسته مانده كه يك ساعت از آفتاب گذشته است الى يك ساعت و نيم بعد از ظهر كه شش به غروب باشد صداى توپ و شليك تفنگ بود . از اول آفتاب از مدرسهء سپهسالار طرف قزاق رو به هوا شليك مىكردند كه جلو نروند و محصور نگردند .