سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

93

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

بارى بعد از سكوت توپ به خيال رفته و فكر نموده . ولى محلهء باغ پسته [ بك ] دكاكين بسته نبود . « 1 » تمام اثاث البيت مجلس و مدرسهء سپهسالار را غارت و يغما « 2 » حتى درب و پنجره و تير و تختهء مجلس هرچه بوده خراب كرده و برده‌اند . بعد از آنكه در مخاطره و محاصره شده‌اند و شليك توپ [ 112 ] شده بعضى از وكلا كه بوده‌اند از پشت مدرسه فرار مىنمايند . آقا سيد عبد اللّه را هم مىگويند فرار كرده است و در خانهء امين الدوله و بعد خانهء يك سيدى پناه برده و از آنجا بعضىها گفته بودند كه اينجاست و قزاق قبل از ظهر و در شليك توپ دستگيرش مىنمايند و مىبرند به باغ شاه . مىگويند كه پالكنيك دستخطى يا آنكه كاغذى در مجلس به آقا سيد عبد اللّه مىدهد و مىخواند و بعد از خواندن به پالكنيك رد مىكند و مىگويد به مردم بگوييد شما را به جده‌ام فاطمهء زهرا متفرق [ شويد ] و برمىخيزد با حاجى سيد محمد و ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير خان و يك پسرش بيرون مىآيد و سوار مىشوند و مىرود و نزديك پارك امين الدوله خانهء آقا سيد محمد نامى . بعد اين چهار نفر را مىگيرند و لخت مىبرند به باغ شاه . مىگويند ريشهاى سيد را تمام با دست كنده بودند . و از باغ شاه سه ساعت به غروب كاغذى به خط خودش از براى خانه‌اش مىنويسد كه تا به حال زنده‌ام . مطمئن باشيد . خبر صحيح ، صبح در موقع شليك توپ حاجى محمد تقى بنكدار درب خانهء حاجى سقاباشى آنجاها مىرسد و بعضيها او را مىشناسند و او را در خانهء حاج سقاباشى پناه مىدهند و در آنجا ملتجى و پنهان مىشود . آقا سيد كاظم پيشنماز خبر مىشود ، مىآيد قزاقها را خبر مىكند كه حاجى محمد تقى در فلان نقطه است . مىآيند از خانه بيرونش مىآورند . آقا سيد كاظم نامرد با لنگه كفش اين‌قدر به دهن پيره‌مرد مىزند و فحش مىدهد كه چه عرض كنم .

--> ( 1 ) . در حاشيهء اين ورق عبارتى چنين دارد : « از پشت‌بام خانهء عزيز السلطان مير شكار و جماعتى تفنگهايى به مدرسه مىاندازند . » ( 2 ) . اصل : يغمى .