ميرزا مهدي خان استر آبادى

مقدمهء مصحح 11

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى )

و طايفه‌اى گرد سخن مصنوع طوفى مىكنند ، و بحسب طاقت و وفق امنيّت خويش مكاتبات را به صنعتهاى مختلف چون تجنيس و اشتقاق و موازنه و مطابقه و غير آن مشحون مىگردانند . و گروهى رقم اختيار بر سخن لطيف آبدار و كلمات عذب خوشگوار مىكشند ، و در رقت الفاظ مىكوشند نه در دقت معانى . . . اما شيوهء اصلى و مختار حقيقى طبع من « و لا خصومة فى الشهوات » آنست كه البته آبروى سخن در پاى صنعت ترصيع نريزم ، و بر ايراد الفاظ ركيك و كلمات مستنكر به جهت رعايت اين تكلف اقدام ننمايم . . . » « 1 » هر چند در شيوهء تحرير اين منشى سخن بسيار است ، و او نيز در منشآت خود از عيب ركاكت و ضعف تأليف و تكلفات زايد نرسته است ، امّا همين سطور نمونه‌اى از تفطن منشيان و نويسندگان قرن ششم بر خروج نثر از شاهراه مستقيم است . ولى معلومست كه همهء نويسندگان با سليقهء بهاء الدّين محمد موافق نبودند و دنبالهء صنعت ترصيع و تجنيس را رها نكردند ، و اثر خود را بدان آراستند ، و مقلّدان ايشان به رقابت با اسلاف خود بر اغلاق نثر خويش افزودند ، تا نوبت به وصاف الحضرة رسيد . در اينجا يك نكته را نيز نبايد فراموش كرد ، و آن اينست كه نويسندگان ايرانى در اتّخاذ شيوهء مشكل‌نويسى تا حدّى از نويسندگان عرب متأثراند . آثار موجود نشان مىدهد كه اديبان و فاضلان تازى به هيچ‌وجه راضى نبودند آنچه مىنويسند ( مخصوصا در مسائل علمى و ادبى ) با عبارتى باشد كه همگان از آن برخوردار شوند . هنگامى كه حسن بن عبد اللّه مرزبانى كتاب اقناع را در نحو با عبارتى ساده آغاز كرد و بر اتمام آن توفيق نيافت ، فرزند وى يوسف آن را پايان داد ، و مىگفت پدرم با نوشتن « اقناع » نحو را به مزبله در افكند ، يعنى آن را چنان نوشت كه نيازى به تفسير ندارد « 2 » و چون ابو على حسن بن احمد فارسى ايضاح را نوشت و بعضد الدّولة داد ، عضد الدّولة آن را

--> ( 1 ) - التوسل الى الترسل . مصحح مرحوم بهمنيار ص 9 - 11 ( 2 ) معجم الادباء ، ص 149 ج 8 .