ميرزا مهدي خان استر آبادى
مقدمهء مصحح 10
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى )
گذشته نشان دهند . نويسندگان در بين طبقات عالى و دربارها طالبانى يافتند و ناچار شدند در مقابل ادبيات ساده كه مخصوص همگانست سبكى تجمّلى براى راضى نگاهداشتن طبقهء اشراف يعنى مخدومان خود بوجود آورند ، و نثر فارسى را از روانى و آزادگى خارج كنند ، و آن را در قيد و بند صناعتهاى لفظى در آورند ، و به زيور سجع ، موازنه ، طباق ، مراعات النظير و تضمين امثال و اشعار و احاديث بيارايند ، يا بهتر بگوييم آن را بدين غلها و زنجيرها مقيّد سازند . در آغاز اين دوره ، صنايع لفظى براى نثر فارسى حكم قلاده و ياره و خلخال عروسان را داشت ، از يكسو آن را زينت مىبخشيد ، و از سوى ديگر سنگينى نامحسوسى به پيكرش وارد مىساخت . در ابتدا تحمل اين سنگينى برابر آن زيبايى عاريتى چندان نمودى نداشت ، امّا نويسندگان بعد به حدّى در افزودن اين زيورها مبالغه و اسراف كردند كه قامت نثر فارسى زير بار گران اين تجمل خميد ، و چون پيكر زيباى معانى كه اصالت با آن بود در پوشش اين زيور نهفته شد ، زينتهاى تجمّلى هم به صورت نامطلوب و زنندهاى نمايان گشت ، چنان كه پس از گذشت كمتر از يك قرن خود نويسندگان فارسى متوجه اين مشكل شدند ، و ما نمونهء اين توجه را در كتاب « التّوسّل الى التّرسل » مىيابيم . بهاء الدين محمد پس از آنكه سخن را از نظر مترسلان بمصنوع و مطبوع تقسيم مىكند چنين نويسد : « بعضى طريق ترصيع و تسجيع مىسپرند ، و مطالع و مقاطع سخن را بدان حليت آرايش مىدهند . . . و اين اسلوب به نزديك مهرهء سخن ، صناعت محبوب نيست چه در بيشتر اوقات يك ركن از دو طريق ( طرف ؟ ) كلام مرصّع قلق و نامتمكّن افتد ، و از تنگناى ترصيع جانب فصاحت نامرعى ماند . . . و قومى عنان طبيعت فرا مىگذارند و سخن عذب فصيح بىداعيهء تكلف و شائبهء تعسّف ميرانند . و اختيار جماعتى كه در تركيب سخن قوتى و در تلفيق معانى قدرتى دارند اين قسم است ، و جملهء متقدمان كه مبارزان ميدان سخن و مبرّزان مضمار هنر بودهاند ، در تازى و پارسى اين طريق صواب مسلوك داشتهاند ، و برين جادهء قويم و نهج مستقيم رفتهاند .