على ربانى گلپايگانى

86

درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )

دور كردند ، در حالى كه نخستين مؤمن ، داناترين فرد به دين خدا ، و آگاه‌ترين افراد به طريق مستقيم ؛ يعنى ، پسر عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بين آن‌هاست . آنان در اين كار خير و صلاح امت را نمىخواستند ، بلكه دنيا را بر آخرت خويش برگزيدند . « 1 » پس از عثمان ، مسلمانان با امير المؤمنين على عليه السّلام به‌عنوان خليفه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و پيشواى امت اسلامى ، بيعت كردند ، و بدين وسيله امام عليه السّلام كه از جانب خداوند و توسط پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مقام خلافت و امامت منصوب شده بود ، و تا اين زمان در اثر غفلت و بىتوجهى برخى و طرح و نقشه‌ى برخى ديگر فرصت در دست گرفتن زمام رهبرى امت اسلامى از او سلب شده بود ، و آن حضرت نيز به جهت رعايت مصالح اسلام و مسلمانان از متوسّل شدن به زور و خشونت پرهيز مىكرد ، و صرفا در مواقع مناسب به بيان حقيقت مىپرداخت . اينك پس از گذشت بيست و پنج سال زمام خلافت و امامت كه حق مشروع آن حضرت بود ، به دست او سپرده شد . « 2 » اما افسوس كه اين كار بسيار دير صورت گرفت ، و در طول اين دوران اشتباهات و انحرافات بسيارى در امر حكومت و رهبرى رخ داد و امكانات و

--> ( 1 ) . همان ، ص 57 . ( 2 ) . امام عليه السّلام خود در اين‌باره فرموده است : « الآن اذ رجع الحقّ إلى اهله و نقل الى منتقله » . نهج البلاغه ، خطبه‌ى 2 ، اگرچه سيد رضى گفته است امام عليه السّلام اين سخنان را پس از بازگشت از صفّين بيان كرده است ، ولى همان‌گونه كه ابن ابى الحديد يادآور شده ، اين سخنان با آن موقعيت مناسبتى ندارد ، چراكه در جريان صفّين با نيرنگ عمر و بن عاص و ساده لوحى خوارج امر به مردم مشتبه گرديد ، و حق به اهلش سپرده نشد ، و سيد رضى صرفا آن‌چه را به او رسيده ، نقل كرده است و گويا در نقل اين مطلب توسط راويان اشتباهى رخ داده است ، شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 1 / 47 .