على ربانى گلپايگانى
319
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
است كه ما داراى مقام و منصب نبوت نيستيم ، آنچه مربوط به ما است بيان احكام شريعت به نيابت از پيامبر مىباشد . اين ، كارى است كه فقهاى مذاهب اسلامى نيز انجام مىدهند با اين تفاوت كه علم ائمّه به احكام شريعت اكتسابى نيست ، بلكه لدنى و افاضى است كه از جانب خداوند و توسّط پيامبر در اختيار آنان قرار داده شده است . پيامبر آورندهى اصل شريعت ، و ائمّه ، نايبان و جانشينان او در بيان شريعت مىباشند . يادآورى دو مطلب در اينجا يادآورى اين نكته لازم است كه گرچه اصطلاح وحى در لغت اعم از وحى نبوت است ، و بر هرگونه الهام غيبى اطلاق مىشود ، چنانكه در قرآن در مورد الهام به مادر موسى ، و نيز در مورد الهام غريزى زنبور عسل به كار رفته است ، ولى ، براى آنكه مرز ميان وحى و نبوت و غير آن محفوظ بماند و ايندو به يكديگر مشتبه نگردند ، علماى اسلام اطلاق كلمهى وحى را بر آگاهىهاى غيبى غير از وحى نبوت جايز نمىشمارند . شيخ مفيد - پس از بيان عموميت معناى وحى در لغت و اشاره به مواردى كه در قرآن كلمهى وحى به كار رفته - در اينباره چنين گفته است : « گاهى خداوند در عالم رؤيا حقايقى را بر بندگان خود روشن مىسازد كه در بيدارى نيز حقانيت آن ثابت مىشود ، ولى ، پس از استقرار شريعت اسلام به اين نوع آگاهىها وحى گفته نمىشود . به علومى كه خداوند به ائمهى اهل بيت القاء مىكند نيز وحى اطلاق نمىگردد ، زيرا اجماع مسلمانان بر اين است كه پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر كسى وحى نمىشود و آگاهىهاى غيبى كه براى افرادى حاصل مىشود وحى ناميده نمىشود ، و هيچ اشكالى ندارد كه خداوند زمانى اطلاق اين كلمه را در همهى موارد الهامات و القاءات