على ربانى گلپايگانى
214
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
نسبت على عليه السّلام به خود را چون نسبت هارون به موسى دانسته است با اين تفاوت كه هارون پيامبر بود ولى على عليه السّلام پيامبر نيست ، زيرا پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كسى به نبوت مبعوث نخواهد شد . « أنت منّي بمنزلة هارون من موسى الا انّه لا نبيّ بعدي » . در نسبت ميان نبوت و رسالت دو نظريه است ، برخى آن را اعم از رسالت و برخى ملازم با آن دانستهاند ، در هر صورت ختم نبوت مستلزم ختم رسالت نيز خواهد بود ، زيرا همانگونه كه نفى يكى از دو امر متلازم ، مستلزم نفى ديگرى است ، نفى عام نيز مستلزم نفى خاص است . بنابراين سخن كسانى كه گفتهاند دلايل خاتميت مربوط به ختم نبوت است نه ختم رسالت ، و آمدن رسولى ديگر را نفى نمىكند ، پندارى بيش نيست . شبههى امتناع نسخ پس از آنكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دعوى نبوت كرد ، و با آوردن معجزه ، نبوت خود را اثبات نمود ، عدهاى از يهود به او ايمان آوردند ، اما عدهاى ديگر راه عناد و انكار را برگزيدند . از جمله شبهاتى كه توسط يهود در مورد نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مطرح شده است ، شبههى امتناع نسخ است . به زعم آنان نسخ در شريعت يا مستلزم بدا يعنى تغيير در علم الهى است ، و يا مستلزم انجام كارى بر خلاف حكمت . زيرا اگر حكمى كه در آغاز تشريع شده است ، داراى ملاك حكيمانه نباشد ، تشريع الهى سفيهانه خواهد بود . و اگر داراى ملاك بوده و آن ملاك همچنان باقى است ، پس حكم پيشين نسخ نخواهد شد . و اگر آن ملاك موقت بوده است ، ولى خداوند نمىدانسته است كه ملاك آن محدود است ،