على ربانى گلپايگانى
171
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
نفى حلول و اتحاد از ديگر لوازم اصل تنزيه ، نفى حلول و اتحاد در مورد خداوند است . ذات اقدس الهى در چيزى حلول نكرده ، و نخواهد كرد ، خواه آن چيز انسان باشد يا غير انسان ، پيامبر و ولى خداوند باشد يا انسان معمولى . چنانكه ذات مقدس خداوند با چيزى متحد نگرديده و نخواهد گرديد ؛ زيرا حلول و اتحاد به معناى حقيقى آنها مستلزم نقص و نيازمندى است . حال به محل خود نياز دارد ، و اتحاد مستلزم تركيب و محدوديت است . بنابراين عقيدهى منسوب به نصارى در مورد حلول خداوند در جسم حضرت مسيح ، يا اتحاد ذات الهى با مسيح عليه السّلام عقيدهاى است نادرست ، عبارتهايى از برخى از اهل عرفان و تصوف از مسلمانان كه بر حلول يا اتحاد دلالت مىكند را بايد تأويل كرد ، و اگر كسى به معناى ظاهرى و حقيقى آنها معتقد باشد ، كافر خواهد بود . « 1 » ايمان و كفر يكى از بحثهاى اعتقادى كه در جهان اسلام سابقهاى ديرينه دارد ، بحث در مورد ايمان و كفر است . در اين باره افراط و تفريطهايى شده است . برخى چون مرحئه اعتقاد قلبى را عامل تعيين كننده در سعادت و رستگارى انسان دانسته ، و گناه را مانع رشد و كمال معنوى و سعادت اخروى انسان نمىدانستند . « 2 » از سوى ديگر برخى از فرقههاى خوارج عمل صالح را از اجزاى ايمان دانسته و
--> ( 1 ) . تلخيص المحصّل ، ص 260 . ( 2 ) . لا تضرّ مع الايمان معصية ، كما لا تنفع مع الكفر طاعة ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 139 ؛ شرح المواقف ، ج 8 ، ص 396 .