على آقا نورى

85

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

شايد وى نيز همانند بسيارى از گزارش‌گران نتوانسته و يا نخواسته كه خود را در محذور تعيين و پاىبندى به تمايز فرقه از غيرفرقه و مرزبندى قلمرو شيعى از غيرشيعى قرار دهد . چرا كه در آن صورت نمىتوانست گزارش‌ها و تحليل‌هاى دلخواه خود را دربارهء فرقه‌هاى غيرخودى با دست باز به سامان برساند . با توجه به چنين آسيبى است كه برخى از بزرگان به اين نتيجه رسيده‌اند كه تكثير فرقه‌هاى شيعه تا حدود زيادى ساخته و پرداخته و حاصل خيال‌بافى اين گزارش‌گران و به منظور مخالفت با مكتب اهل بيت و شيعه اماميه مىباشد . « 1 » البته اين بىضابطگى دچار گزارش‌هاى فرقه‌شناسان شيعى نظير نوبختى ، قمى و صاحب كتاب بيان الاديان ، و تبصرة العوام ، نيز شده است . آنان نيز در تكثير و تعديد و خلط اصطلاحات فرقه‌اى براى شيعيان همانند رقباى فكرى خود عمل كرده و يا سخن آنان را تكرار كرده‌اند . به عنوان نمونه ابو المعالى در بيان الاديان ، ابتدا در معرفى كلى مذهب شيعه مىگويد : « بناى مذهب ايشان بر آن است كه پس از پيغامبر ( صلوات الله عليه ) على ( اكرم الله وجهه ) ، را در امامت حق بينند پس فرزندان او را و . . . » و در پى آن غاليه را از شيعيان برشمرده و چنين مىنگارد كه « بازپسترين قومى از شيعه اين گروهند كه كافر محض باشند » گزارش وى از باورها و تعداد هشتمين فرقه اين شيعيان كافر ؟ ! نيز خواندنى است . الازدريه : « ايشان گويند اين على كه پدر حسن و حسين است على نيست او مردى است كه او را على الازدرى خوانند و آن على كه امام است او را فرزند نباشد كه صانع است . خاكشان به دهان از سيد على ابو طالب شنودم كه بدان وقت كه من به كوفه بودم پيرى بود علوى كه اين مذهب داشت و ظاهر كرد و خود را مىنوشت فلان الازدرى » . « 2 »

--> ( 1 ) . سبحانى ، همان ، ج 7 ص 19 ( 2 ) . ابو المعالى ، ص 51 - 52 .