على آقا نورى
80
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
مرزهاى تمايز آن از غيرفرقه و نيز اسلامى و يا شيعى بودن برخى از فرقههاست . حقيقت اين است كه اين نويسندگان كوچكترين ديدگاه و برخى از نظريات جزئى و حتّى توسط يك فرد را در فرقههاى مرجئه ، خوارج و معتزله به عنوان فرقه مستقل مطرح كردهاند . نمونه ديگر آن اختلاف اين نويسندگان در ملاك اسلامى بودن يك فرقه است ، اينكه مثلا ملطى حتّى زنادقه را در فرقههاى اسلامى گنجانده و يا ديگران فرقههاى عالى را كه مدعى ربوبيت و پيامبرى بودند را داخل فرقههاى اسلامى دانسته و برخى ديگر حكم به اخراج آنها از اين عنوان دادهاند ، بدين خاطر است كه آنان نهتنها تعريف روشنى از فرقه نداشتند ، بلكه در مرزبندى خود ، از اسلامى و غيراسلامى بودن نيز برخوردار از معيار روشن و واحدى نبودند . يكى از دلايل مهم اينكه صاحبان اين آثار هم در بررسى خود از آغاز شكلگيرى فرقهها ، و هم در بيان تعداد و نام مصاديق فرقههاى بزرگ و كوچك ، به ويژه فرقههاى شيعى ، همداستان نيستند ، همين امر است . گو اينكه اين آسيب دامنه خود را در پردازش همه فرقهها گسترش داده ، « 1 » اما نمود بيشتر آن را مىتوان در پردازش آنها از فرقههاى شيعى مشاهده كرد ، به گونهاى كه برخى از گزارشهاى آنان را از تعداد و اسامى فرقههاى شيعى ، نه مىتوان مصداقى روشن و متمايز براى يك فرقه دانست و نه مطابق با تعريف و ويژگىهاى كلى شيعه قلمداد كرد . « 2 » در اينجا به چگونگى و عوامل شمارش فرقههاى ساختگى و موهوم نظير : لاعنيه ، متربصه ، غرابيه ، متناسخيه ، غماميه ،
--> ( 1 ) . نمونههايى از آن را نك : اشعرى ، همان ، ص 132 ، 213 - 212 ، 219 ؛ اسفراينى ، ص 68 - 73 ؛ شهرستانى ، همان ، ص 21 ، و يا به عنوان نمونه بنگريد : وجه تمايز چهار فرقه ( هفتم تا دهم ) از خوارج را در گزارش ملطى در التنيه و الرد . ( 2 ) . جالب است كه بدانيم مجموعه تعريفهاى برخى از آنها از شيعه و اماميه به اين نكته اشاره دارد كه شيعه به معناى پيروى و اعتقاد به امامت و حقانيت خلافت على عليه السّلام و فرزندانش مىباشد . ( اشعرى ، ص 65 ، 87 ؛ نوبختى ، ص 17 - 18 ؛ شهرستانى ، ص 131 ، 144 ؛ ابن حزم ، ج 3 ، ص 270 ) اما در بيان مصاديق آن به فرقههايى اشاره كردهاند كه با اين ويژگىها مطابق نيست .