على آقا نورى

299

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

از شيعيان غالى اشاره كرده‌اند . « 1 » نتيجه‌اى كه پژوهشگران گرفته‌اند نيز اين است كه اسماعيليان در آغاز ، قبل از انشعاب مذهبى ، يك جنبش سياسى بودند كه مقاصد سياسى و اجتماعى خود را در دين جست‌وجو مىكردند و در نظر گرفتن معانى باطنى براى آيات قرآنى نيز ابزارى بود براى تفسير دلخواه از قرآن در خدمت مقاصد سياسى و اجتماعى خود قرار دهند . پژوهش‌گران اسماعيلى ، مانند عارف تامر و مصطفى غالب اين نظر را نمىپذيرند و آغاز جنبش اسماعيليه را مذهبى مىدانند . « 2 » از طرفى در بررسى تاريخى و فهم چگونگى ظهور و بروز اوليّه اسماعيليان نمىتوان زمينه‌هاى سياسى و اجتماعى و فكرى عصر صادقين عليه السّلام را از نظر دور داشت . زيرا با روى كار آمدن خلفاى عباسى و در پى نااميدى دوستان و اصحاب اهل بيت عليه السّلام از حاكمان عباسى ، زمزمه مخالفت علويان با عباسيان بالا گرفت . « 3 » از طرفى امام صادق عليه السّلام به سبب ملاحظاتى ويژه از روحيه پرخاشگرى و ستيزه‌جويى آشكار با دستگاه خلافت حمايت

--> ( 1 ) . تحريك‌كننده اين جريان سياسى ابو الخطاب بود . وى ابتدا مورد اعتماد امام صادق عليه السّلام بود و از سوى آن حضرت به عنوان راهنماى شيعيان كوفه ، برگزيده شد . اما پس از آن به خاطر بينش عقيدتى افراطىاش از سوى امام صادق عليه السّلام طرد گرديد . ابو الخطاب كوشيده بود تا با ابزار نظامى به تقويت آن بپردازد . به نظر مىرسد كه ابو الخطاب مىخواسته است تا در نفوذ و دخالت امام صادق عليه السّلام با ارائه نظريات انقلابى و سياسى خود نسبت به اسماعيل ، فرزند آن حضرت با حيله پيش‌دستى كند . اسماعيل به اين تفكرات گرايش بيشترى از برادر جوانترش موسى نشان مىداد . از اينرو ، ابو الخطاب اميدوار بود تا تحت نام اسماعيل افكار انقلابى خود را وجهه شرعى دهد . جاسم حسين ، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، ص 64 . ( 2 ) . مصطفى غالب حركت باطنىگرى را به زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام رسانده ، مىگويد : ما بررسى آن را از زمان امام صادق عليه السّلام شروع مىكنيم . وى در جاى ديگر نخستين بذر باطنىگرى در اسلام را به ميمون القداح نسبت مىدهد . ( نك : الحركات الباطنيه فى الاسلام ، ص 50 ، 71 ، 79 ) . وى در جاى ديگر حركت تأويل‌گرايى را برگرفته از حادثه و زمان و شخص معينى نمىداند ، بلكه آن را حركتى مىداند كه از زمان خلقت شروع شد و در زمان ظهور اسلام به مرحله وضوح رسيد ( همان ، ص 46 ) . ( 3 ) . برخى از آنها اين حالت را در شعرى از سر غصه و حسرت مىسرودند كه « يا ليت جور بنى مروان عاد لنا و يا ليت عدل بنى العباس فى النار » .