على آقا نورى

296

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

فرزندان امام صادق از يك‌سو و فعاليت‌هاى سياسى وى از طرف ديگر و نيز اظهار محبت امام نسبت به وى ، ذهنيت عده‌اى را متوجه امامت او كرده بود . به ويژه آنكه براساس برخى گزارش‌ها اين شرط كه فرزند بزرگتر امام بايد جانشين وى باشد ( الإمامة فى الأكبر من ولد الامام ) به گونه‌اى شايع شده بود كه نوبختى در بيان اختلافات بعد از درگذشت امام صادق عليه السّلام مىگويد : عده‌اى از بزرگان شيعه با همين تعليل ابتدا سراغ عبد الله بن افطح رفتند ، چرا كه وى در ميان فرزندان به جامانده از امام از همه بزرگتر بود . « 1 » به‌هرحال تصور عمومى از امامت اسماعيل به گونه‌اى بود كه برخى مرگ او را منكر شده و آن را دروغ پنداشته و صحنه‌سازى امام براى حفظ وى دانستند ، بلكه عده‌اى پس از درگذشت اسماعيل و نااميدى از امامت او حتى از امامت امام صادق عليه السّلام نيز برگشتند . استدلال آنها نيز اين بود كه صادق عليه السّلام به ما دروغ گفته ، بنابراين شايسته امامت نيست و امام نبايستى چيزى را بگويد و خبرى را ( مثل امامت اسماعيل ) بدهد كه بعد از آن ( مرگ اسماعيل ) كشف خلاف گردد و با مردن او دروغ از آب درآيد . « 2 » ابو حاتم رازى ، از متفكران و داعيان مشهور اسماعيلى ، حاصل ادعاها و دلايل كلامى اسماعيليان را براى امامت امامان خود چنين مىنگارد . « آنان پس از اسماعيل به امامت فرزندش ، محمد ، روى آورده ، امامت ديگر فرزندان جعفر را نپذيرفتند و گفتند : هيچ پيامبر و فرستاده‌اى نبوده مگر اين‌كه در زمان حيات و پس از مرگ خود ، جانشينى داشته و خداوند اولياى خود را به اين شيوه فرمان داده است . جعفر بن محمد نيز بيست و پنج سال را در حالى به سر آورد كه جز اسماعيل و عبد الله فرزند ديگرى نداشت . آن حضرت ديگران را به

--> ( 1 ) . نوبختى ، ص 77 ، كشى ، شماره 472 . شايسته ذكر اين‌كه طرح مفهوم بداء دربارهء اسماعيل كه در روايات شيعى و آثار فرقه‌نگارى كهن وجود دارد را چه از طرف ائمه بدانيم و چه ساخته شيعيان باز حكايت از قوت اين شايعه داشته است . ( 2 ) . همان ، ص 68 .